گنجور

شمارهٔ ۱۵۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نکونامی و بدنامی کدام است

چو عشق آمد چه جای ننگ و نام است

نمی ترسیم در عشق از ملامت

ملامت در عقب بالا کلام است

هم از دل فارغیم اکنون هم از جان

که ما را جز غم جانان حرام است

در دیوانگی ها برگشادیم

که عقل از بس تمامی ناتمام است

بسی سودا درین سودا بپختیم

هنوز اندیشه ی این کار خام است

سر دیوانگی دارم ازین پس

که را با ما هوای این مقام است

به ترک خواجگی گفتیم و رندیم

اگر چه خواجگی با احتشام است

کسی را خواجه می خوانند بالله

که صد ره کمتر از کمتر غلام است

ز محنت کلبه ی فانی نزاری

به قصری شد که دولت مستدام است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: منبع نزاری | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام