گنجور

شمارهٔ ۱۳۶۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

نه صبر ماند مرا بی تو نه شکیبایی

خدات خصم اگر بر دلم نبخشایی

به گردِ کوی تو عمری‌ست تا همی گردم

به بویِ وصل تو چون بلبلانِ شیدایی

ز بی‌خودی صنما گرد کوی در به درم

به شکل و شیوه ی دیوانگان هر جایی

خیالِ رویِ تو تا هم‌نشینِ دل گشته‌ست

در انتظارِ تو خو کرده‌ام به تنهایی

چه‌گونه عشقِ تو پنهان کنم ز خلقِ جهان

که در میان ظریفانِ دهر پیدایی

همی کنند ملامت مرا که ترکش گیر

به ترکِ دوست نگویم دگر چه فرمایی

هزار بار پدر پیش ازین نصیحت کرد

نداشت سود همان در سرست رعنایی

در آرزویِ تو خواهد رسید جان به لبم

اگر ز لعلِ لب آبِ حیات نگشایی

چو من بمیرم با تو وصیّتم این است

که گه گهی به زیارت به تربتم آیی

کمر ببست نزاری برای خدمت دوست

چو بندگانِ دگر بر درش به مولایی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام