گنجور

شمارهٔ ۱۳۴۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

مرا چیزهایی نمودند روی

که با کس نگفتند کآن را بگوی

بگفتند و گفتیم و نشنود کس

همین است معنیِ سنگ و سبوی

به جز روی او نیست رویی دگر

جزاین روی رویِ دگر نیست روی

همه جان و دل هر چه جز جان و دل

نه جان است و دل بل که سنگ است و روی

مرا مُسکراتی ست در وجد عشق

که از من مخواه آن و از من مجوی

مکن عیب بر دل بداده ز دست

که سیلاب ناگه درآید به جوی

درین بحر غُسلی به رغبت برآر

برو چرکِ نفس از طبیعت بشوی

نمی دانی ای تن فرو داده خوار

به چوگان و دورانِ محنت چو گوی

که عشق نزاری به هر شش جهات

ندا می کند از در و بام و کوی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

کانال رسمی گنجور در تلگرام