گنجور

شمارهٔ ۱۲۳۶

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

خوش است دردِ جدایی و داغِ مهجوری

اگر وصال میسّر شود پس از دوری

سوادِ ملکِ وجودم خراب کرد فراق

خراب کرده ی عشق و امیدِ معموری

بدان امید که روزی به گوشِ دوست رسد

به نظم آورم این عِقدهای منشوری

ز دیده دانه ی دُر نظم می‌کنم همه شب

به روشناییِ دل در شبانِ دیجوری

معاف دار نگار اگر ضرورتِ حال

شکایتی دو سه اِنها کنم به دستوری

سلامکی نفرستی پیامکی ندهی

نه شرطِ عهدِ قدیم است اگر چه معذوری

سرت به هم‌چو منی ار فرو نمی‌آید

غریب نیست که در حسن خویش مغروری

شبی ز جام وصال تو گر شدم سرمست

قیامتا که بدیدم ز روزِ مخموری

پس از مجاهده ی انتظار خوش باشد

اگر خلاص به صحّت بود ز رنجوری

نزاریا ز عذابِ فراق بیش منال

که در مقابل نیش است نوشِ زنبوری



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

گنجور را در اینستاگرام دنبال کنید.