گنجور

شمارهٔ ۱۲۳۲

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

چرا به جانبِ یاران نمی‌کند نظری

به دوستان ننمایی ز دوستی اثری

به رقعه‌ ای چه بود گر مرا عزیز کنی

اگر به رسمِ عیادت نمی‌کند گذری

نه محرمی که پیامی بدان طرف آرد

نه قاصدی که از آن جانبم دهد خبری

ضرورت است که با آدمی سخن گفتن

خدای راست نیاورد بی پیام‌بری

مگر حدیث کنارِ تو با صبا گویم

که در میان نتوانم نهاد با دگری

از آن به چشمِ تو دادم دلی به لب جانی

کزین مگر نظری بخشیم از آن شکری

قضا چه دفع نهد یا قدر چه منع کند

اگر عنایتِ تو ملتفت شود قدری

به نیم‌جان چه تکلّف کند نزاریِ زار

ولیک رد نکنند از فقیر ماحضری

به پایْ‌مردیِ لطفِ تو واثقم حالی

وگرنه دست نیالودمی به مختصری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام