گنجور

شمارهٔ ۱۲۲۷

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

اگر به مصلحت از پیش دوست برگذری

چرا به گوشه ی چشم از قفا نمی نگری

بدین شمایل و شکل از نقاب ممکن نیست

که آدمی به درآید چه آدمی که پری

وجودِ پاک تو با آب و گِل نیامیزد

بدان سبب که تو نورانیی و ما بشری

فرازِ سرو که دیده ست سیب و شفتالو

نگاه کن که چه پاکیزه ای و باروری

به طعنه گفتی تشنییع می زنی بر من

بلی پس از که تظلّم کنم چو دل تو بری

به خاکِ پایِ عزیزت که سر بهایِ من است

که از دو دیده به نزدیکِ من عزیزتری

اگر مشاهده کم اتّفاق می افتد

ز راهِ بینشِ خاطر همیشه در نظری

چرا رضا ندهد عاشقِ ریاضت کش

که گر ز دوست جدا شد به درد بیش تری

نزاریا به وفا حالیا جگر می خور

که هم ز اهلِ دلی آن بود که بر نخوری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام