گنجور

شمارهٔ ۱۱۳۱

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای صورت خیالت در پیش من شرابی

وی پرتو جمالت در چشمم آفتابی

از چشم پرخمارت در مغزِ من بخاری

وز زلفِ تاب‌دارت در جانم اضطرابی

شب‌های تا به روزم از دیده رفته سیلی

وز تابِ آتش تب در دل فتاده تابی

از سوز سینه بسته وز درد دل گشاده

بر هر نفس شراری وز هر مژه زهابی

حلاج‌وار خواهم بر دار عشق خود را

وز حلقه‌های زلفت در حلق من طنابی

یک ره نصیحتی کن خورشید حسنِ خود را

تا فتنه برنخیزد گو برفکن نقابی

سوزِ تو در سرِ من صوری‌ست در قیامت

مهرِ تو در دل من گنجی‌ست در خرابی

آخر به کویِ وصلت دریوزه چند آرم

یا زود کن ثوابی یا باز ده جوابی

در کشتن نزاری تعجیل می‌نمایی

آهسته‌تر نگارا گر نیست بس شتابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام