گنجور

شمارهٔ ۱۰۰۳

 
حکیم نزاری
حکیم نزاری » غزلیات
 

ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من

بیش ملامت مکن غافلی از کارِ من

چند بطون و ظهور عاشق و عینِ حضور

منتظران را وقوف نیست بر اسرارِ من

از من و از خود مگو کز شرفِ یار من

نیست ملک را مجال در حرمِ یار من

مملکتِ جان و دل وقفِ غم‌ش کرده‌ام

عشق گواهی دهد بر خط و اقرارِ من

عشق مرا هرکسی تهمتِ دیگر نهد

بی‌خبر از من که چیست شیوه و هنجارِ من

با که توان گفت باز آن‌چه مرا کشف شد

زآن که نیارد کسی طاقتِ گفتارِ من

گر شود آگه که چیست در دلِ پر آتشم

جامه بسوزد چو پوست بر بدنِ زارِ من

هرکس از آن‌جا که اوست می‌نهدم تهمتی

هرچه بتر گو بگو کم غم و تیمارِ من

حاسدِ شوریده بخت گر غرضی می‌کند

نیست تفاوت مرا گو بکن انکارِ من

طرفه نباشد که خام عیب نزاری کند

سوخته داند که چیست آتش هموارِ من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام