گنجور

 
نشاط اصفهانی

جان و جانان، دل و دلبر به هم است

تن اگر دور بماند چه غم است

چشم و زلف تو ببایست که نیست

ورنه از سنبل و نرگس چه کم است

سینه با مهر تو آتشکده است

دیده با چهر تو بحرالارم است

بی تو من، من نیم و با تو توام

بی تو یا با تو وجودم عدم است

تو کرم میکنی ار تیغ زنی

من اگر جان نفشانم ستم است

مگر این شهر دل ماست نشاط

که در اینجا نشاط و نه غم است

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سنایی

مرد هشیار در این عهد کم است

ور کسی هست بدین متهم است

زیرکان را ز در عالم و شاه

وقت گرم است نه وقتِ کرم است

هست پنهان ز سفیهان چو قدم

[...]

خاقانی

بخت بدرنگ من امروز گم است

یارب این رنگ سواد از چه خم است

دلدل دل ز سر خندق غم

چون جهانم که بس افکنده سم است

با من امروز فلک را به جفا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از خاقانی
جامی

آنچه در عشق توأم دمبدم است

رنج بر رنج و الم بر الم است

شاد باد از تو دل پر هوسان

گر من از غصه بمیرم چه غم است

نیست برمن ستم از تیغ تو زخم

[...]

مشاهدهٔ ۶ مورد هم آهنگ دیگر از جامی
اهلی شیرازی

بخت ملک قاسم از الطاف حق

چرخ بحکمش شد و او حکم است

داد خدایش خلفی کز شرف

مشتریش چاکر و مه خادم است

اختر فرخنده منصور نام

[...]

ایرج میرزا

روی رخشنده تو قبله ماست

مَردُمِ دیده ما قبله نُماست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه