نه دل به دست یاری نه سر به زیر باری
آسوده بایدم زیست یک چند بر کناری
خرم به روزگاران از دوستان بخشمی
خرسند در بهاران از بوستان بخاری
آیینه دل ما دیریست تا ندیدست
از دوستان صفایی وز دشمنان غباری
یاران به طاعت امید دارند و ما بر امید
نومید برنگشتست زین در امیدواری
از من برید و با دوست پیوست دل که نیکوست
خصمی جدا ز خصمی، یاری قرین یاری
بیهوده روزگاری بردی به سر نشاطا
تا چند وقت خود را ضایع همیگذاری؟
یا بازویی که زخمی کاری زند طلب کن
یا مرهمی که سودی بخشد به زخم کاری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به بیان احساسات انسانی میپردازد و از دلزدگی و ناامیدی خود در روابط اجتماعی صحبت میکند. او از عدم وجود یاری صمیمی در زندگیاش گله میکند و بر این باور است که باید بهخود اجازه بدهد در کنار دیگران، شاید به آرامش برسد. همچنین، شاعر به نقش دوستان و دشمنان در زندگیاش اشاره میکند و امید به دوستی واقعی را بهعنوان مایه زندگی شایسته میداند. او در پایان بر ضرورت تلاش برای برطرف کردن زخمهای روحی و جسمی تأکید میکند و از بیهودهگی در گذر زمان سخن میگوید.
هوش مصنوعی: نه دلمان در دست کسی قرار دارد و نه زیر بار سنگینی خم شدهایم؛ پس باید یک مدتی بیدغدغه و آرام از کناری زندگی کنیم.
هوش مصنوعی: در روزهای خوب و خوش، از دوستانم شاد و خوشحال هستم و در بهار از بوی گلها و طبیعت لذت میبرم.
هوش مصنوعی: دل ما مدتی است که هیچ نشانهای از دوستی ندیده و از دشمنان هم هیچ نشانه ناخوشایندی مشاهده نکرده است.
هوش مصنوعی: دوستان به انجام کارهای خوب و مطیعانه امید دارند، اما ما که بر امید واهی تکیه کردهایم، در این درو امیدواری به ناامیدی بازنگشتهایم.
هوش مصنوعی: از من دور شد و به دوستش نزدیک شد، زیرا این بهتر است که دشمنی از دشمنی جدا شود و دو یار کنار هم باشند.
هوش مصنوعی: چرا بیهوده وقتت را تلف میکنی و از شادابی و سرحالی خود استفاده نمیکنی؟ تا کی میخواهی به خاطر روزگار بیفایده، وقتت را هدر دهی؟
هوش مصنوعی: یا به دنبال نیازی باش که بتواند زخمهای عمیق را التیام بخشد، یا به سراغ درمانی برو که توانایی تسکین آن دردها را داشته باشد.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
چون دوستان یکدل در پیش او نهادم
بستد به دوستی دل ننمود دوستداری
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
[...]
ای لعبت حصاری، شغلی دگر نداری
مجلس چرا نسازی، باده چرا نیاری
چونانکه من به شادی روزی هم گذارم
خواهم که تو به شادی روزی همیگذاری
گر دوستدار مایی، ای ترک خوبچهره
[...]
ای عاشقان گیتی یاری دهید یاری
کان سنگدل دلم را خواری نمود خواری
چون دوستان یکدل دل پیش تو نهادم
بسته به دوستی دل بنموده دوستداری
گفتم که دل ستانم ناگاه دل سپردم
[...]
ای شاه عدل گستر عید آمدست بر در
از یار خواه باده وز باده خواه یاری
دانی یقین و داری هرچ آن وجود دارد
جز غیب کان ندانی جز عیب کان نداری
در ملکت فریدون می خواه بهمن آسا
[...]
تا چند عشق بازیم بر روی هر نگاری؟
چون میشویم عاشق بر چهرهٔ تو باری
از گلبن جمالت خاری است حسن خوبان
مسکین کسی کزان گل قانع شود به خاری!
خواهی که همچو زلفت عالم به هم بر آید؟
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.