ما را که جام نبود رنجیم کی ز سنگی
آن کس که نام دارد گو رنجه شو ز ننگی
ز ابنای دهر ما را غیر از ستم طمع نیست
دیوانهایم و سرخوش از کودکان به سنگی
در بوستان چو مزکوم در گلستان چو اعمی
ماندیم روزگاری فارغ ز بو و رنگی
از ره فتادگانیم تا صبح سر بر آرد
ای آسمان شتابی ای کاروان درنگی
صید توام من ای شوخ از این و آن چه خواهی
هرسو به امتحانی ضایع مکن خدنگی
زین پس نشاط یک چند آسوده میتوان بود
کس را بمانه صلحی ما را به کس نه جنگی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از رنج و عذابهای زندگی صحبت میکند و به ناامیدی از گذر زمان اشاره دارد. او به ستم و سختیهای زندگی که از انسانهای دیگر سر میزند، میبالد و به نوعی به وضعیت خود و جامعهاش مینگرد. در میان ناامیدی، احساس خوشبختی و سرخوشی از چیزهای کوچک و ساده را نیز به تصویر میکشد. شاعر در نهایت به تفاهم و صلح میاندیشد و امیدوار است که از جنگ و خصومت دور بماند و بتواند اندکی آرامش بیابد.
هوش مصنوعی: ما که از نوشیدن شراب محرومیم، چرا باید از سنگ دلان ناراحت باشیم؟ اگر کسی نامی دارد، باید از شرمندگی و ننگش رنج ببرد.
هوش مصنوعی: در میان مردم زمانه ما، چیزی جز ستم و طمع وجود ندارد. ما مانند دیوانگان، خوشحال و شاداب از بازیها و شیطنتهای کودکان هستیم که با سنگ به یکدیگر میزنند.
هوش مصنوعی: در باغ، مانند گیاهی که در آنجا رشد میکند و به رنگ و بوی گلها توجهی ندارد، ما هم روزگاری در جایی بیخبر از زیباییها و لذتها ماندهایم.
هوش مصنوعی: ما تا صبح در انتظار کسانی هستیم که از مسیر خود منحرف شدهاند. ای آسمان، اندکی شتاب کن و ای کاروان، لحظهای توقف کن.
هوش مصنوعی: ای چلبی، تو مرا به هر سو میکشی، پس از این امتحانها دست بردار و کاری نکن که شکارم را از دست بدهم.
هوش مصنوعی: از این پس میتوان با خیالی آسوده از خوشیهای زندگی بهرهمند شد؛ چرا که ما هیچگونه جنگ و درگیری با کسی نداریم و فقط به صلح فکر میکنیم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گفتم که: بگذرانم روزی به نام و ننگی؟
خود با کمند عشقم وزنی نبود و سنگی
رفت از دهان تنگش بار و خرم به غارت
دردا! که بر نیامد خروار من به تنگی
رخ مینمود از اول و اکنون همی نماید
[...]
افتاده کار ما را با یار شوخ و شنگی
در جنگ دیر صلحی در صلح زود جنگی
عقل مرا سبک کرد درد مرا گران ساخت
چشم تمام خوابی رخسار نیمرنگی
ما را به یک نوازش بستان ز دست عالم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.