نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی
نه پر شکسته بسنگی نه بر نشسته ببامی
بسی عجب نبود گر قرار هست و شکیبت
که از دیار حبیبت نیامدست پیامی
تمام سوخته دودی نداشت بر سر آتش
تو کز جفا بخروشی ، خموش باش که خامی
میان باع حدیثی ز قامت تو بر آمد
بپا ستاد صنوبر ولی نداشت خرامی
ز ابروان تو جوید نشان هلال که پوید
همی ز شهر بشهری همی ز بام ببامی
ندانم این چه غرور است ، در دیارِ نکویی،
که خواجگان بنگاهی نمیخرند غلامی
مگر چه بود نهان در سبوی باده فروشان
که حاصل دو جهانش نبود قیمت جامی
وعید چند فرستی زهول محشرم ای شیخ
بیا به بزم و قیامت به پا نگر ز قیامی،
چه غم نشاط نشانی بدهر از تو نماند
که از وجود تو ما قانع آمدیم بنامی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان حسرت و درد فراق معشوق میپردازد. شاعر از نبود پیام و نشانهای از محبوبش ابراز نارضایتی میکند و به تضاد و تناقضاتی که در عشق و زیبایی وجود دارد، اشاره میکند. او همچنین به مسائلی چون غرور و ناهنجاری در روابط اجتماعی و عشق ورزی میپردازد. به نوعی، شاعر در جستجوی نشانهای از محبوبش است و از بیتوجهی دیگران نسبت به زیباییها و ارزشهای عشق شکایت دارد. در نهایت، او خواهان تجدید وصال و تجربه مجدد عشق و شادی است.
هوش مصنوعی: نه در سایهی شاخی آرام هستم، نه پا در دامی دارم، نه پرم شکسته و به سنگی برخورد کردهام، نه با آرامش بر بامی نشستهام.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر قرار است صبر کنی، چرا که از سرزمین محبوبت هیچ پیامی نیامده است.
هوش مصنوعی: تمام وجودم در آتش عشق تو سوخته و دود شده است. اگر به من بیمحلی کنی و بیرحمی و من نمیتوانم چیزی بگویم، بهتر است سکوت کنم چون هنوز نادان هستم.
هوش مصنوعی: در باغ، سخنی از زیبایی قامت تو منتشر شد. درخت صنوبر به احترام تو ایستاد، اما نتوانست به نرمی و زیبایی تو حرکت کند.
هوش مصنوعی: از ابروهای تو پذیرفته میشود که هلال ماه کجاست، چرا که او همچنان از شهری به شهری دیگر و از بام خانهای به بام دیگری میرود.
هوش مصنوعی: نمیدانم این چه نوع خودبزرگبینی است که در سرزمین نیکویی وجود دارد؛ که افراد مرفه و محترم حاضر نیستند به خرید تربیتیافتگانی که در خدمتشان هستند، بپردازند.
هوش مصنوعی: چرا نباید در ظرف شرابفروشان چیزی پنهان شود که ارزش تمام دو جهان به اندازه یک جام شراب هم نمیباشد؟
هوش مصنوعی: ای شیخ، چندین وعده و تهدید برای روز قیامت وجود دارد. به میعادگاه بیا و به بپا شدن قیامت نگاه کن.
هوش مصنوعی: ای کاش نشانهای از شادی و خوشحالیات را به من نشان بدهی، چون دیگر چیزی از تو نمانده و ما به وجود تو راضی و قانع هستیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
أَتَتْ رَوائِحُ رَنْدِ الْحِمیٰ و زادَ غَرامی
فدای خاک در دوست باد جان گرامی
پیام دوست شنیدن سعادت است و سلامت
مَنِ الْمُبَلِّغُ عَنّی إلی سُعادَ سلامی؟
بیا به شام غریبان و آب دیدهٔ من بین
[...]
ارید بسط غرامی الیک بعد سلامی
و لیس کل کلامی یفی ببعض غرامی
به شرح شوق تو طی شد تمام نامه عمرم
هنوز نامه شوقت نمی رسد به تمامی
من ازدیارک قد عاقنی تفرق بالی
[...]
جهان مکرمت ای میرزا حسین که کرده
ز جان و دل فلکت بندگی سپهر غلامی
اگر نه بوی تو آرد نسیم روضهٔ رضوان
نمیکند بمن تنگدل مشام مشامی
ستمکشان جهان، از جفای چرخ ستمگر؛
[...]
بگیر گوشه جام ار حریف عیش مدامی
که دور از خم گردون نمود گوشه جامی
به طاق ابروی ماهی بنوش جام هلالی
چه مانده چشم به راه هلال عید صیامی
جهان زنکهت پیمانه مست و واعظ مسکین
[...]
ز اِشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی
ز هجر جان به لب آمد نه قاصدی نه سلامی
چه باشد ار بنمائی ز نامه نافه گشائی
ز زلفِ غالیه سا ، خُوش نمی کنی چُو مشامی
چه می شود اگر از عین لطف و بنده نوازی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.