عشق دهد با دل شوریده تاب
پرورش ذره کند آفتاب
کم نشود سوز دل از سیل اشک
آتش سودا ننشیند به آب
آه که عاشق کشد از خامی است
دود کند دل چو نباشد کباب
با سخن تلخ تبسم خوش است
نشئه دهه شهد چون گردد شراب
دیر رود جان که تویی در دلم
شعله کند بر سر شمع اضطراب
در شب هجران نبود روشنی
گرچه بود تا به سحر ماهتاب
دیده «نظیری » نشناسد رخش
بس که گدازد نگهم از حجاب
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و تاثیرات عمیق آن بر دل انسان است. عاشق در اینجا از شور و شوقی که به خاطر عشق در دلش وجود دارد صحبت میکند و میگوید که عشق مانند آفتاب است که حتی در کوچکترین ذرات وجود آدمی تأثیر میگذارد. او از سوز دل و اشکهایی که به خاطر دوری معشوق میریزد سخن میگوید و به تلخیهایی که در عشق تجربه میکند اشاره میکند. همچنین به معضلی به نام هجران اشاره میکند که زندگی را تاریک میسازد. در نهایت، عاشق به زیبایی معشوق و عدم تواناییاش در شناختن او به دلیل حجابهای عاطفی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: عشق باعث میشود که دل ناآرام و پریشان، پذیرای گرمی و روشنی باشد، همانطور که آفتاب به دانهها جان میدهد و آنها را پرورش میدهد.
هوش مصنوعی: احساس دلسوزی و درد از بین نمیرود و اشکهایی که میریزد باعث نمیشود که آتش عشق خاموش شود.
هوش مصنوعی: عشق انسان را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد و گاهی نادانی و ناپختگی باعث میشود که دل را بسوزاند، مثل اینکه بدون وجود کبابی در آتش، فقط دودی بلند شود.
هوش مصنوعی: سخن تلخ ممکن است خوشایند باشد، مانند نیش و نوایی که به دل مینشیند. وقتی صحبت از شهد و شراب به میان میآید، به میوه شیرین و دلپذیری اشاره دارد که با طعم تلخ همراه است.
هوش مصنوعی: بسیار زمان خواهد گذشت تا اینکه تو، که شعلهای در قلب من هستی، بر سر شمع نگرانی من روشن شوی.
هوش مصنوعی: در شب جدایی، حتی با وجود اینکه ماهتاب تا سحر در آسمان بود، روشنایی وجود نداشت.
هوش مصنوعی: چشمی که به زیباییهای او نگاه نکند، نمیتواند زیبایی او را بشناسد؛ چرا که نیروی جذابیت او آنقدر قوی است که نگاهم را از هر حجاب و مانعی میسوزاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شب تازان چو ز هجران طناب
علت خوابی و تو را نیست خواب
مکر تو صعب است که مردم ز تو
هست در آرام تو خود در شتاب
هرگز ناراست جز از بهر تو
[...]
دوش نبرده ست مرا هیچ خواب
خفتن عشاق نباشد صواب
چشم من ار خواب نیابد رواست
آب گرفته است در او جای خواب
گر شکر آمد لب شیرین یار
[...]
لعل طراز کمر آفتاب
حله گر خاک و حلی بند آب
گفتمش: ای تا جور جم جناب!
بخت ندیده چو تو شاهی به خواب
هم سبب مبداء و اصل مآب
هم غرض بودن یوم الحساب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.