گنجور

 
نیر تبریزی

آمد آهسته شب به بستر من

دلبری کافت دل و دین است

گفتمش کیست که هان که در شب تار

اینچنین شب روی نه آئین است

اسم شب ده و گرنه دزد دلی

نک گواهت کمند پرچین است

کوی غبغب نهاد بر لب من

گفت بر گوش من که ماچین است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

تا جهان است؛ کار او این است

نوش او نیش و مهر او کین است

مشاهدهٔ بیش از ۲۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
حمیدالدین بلخی

زآنکه در کویت آفتاب این است

نیم شب چون نماز پیشین است

خاقانی

ای عزیزان بر جهان این است

زهرش اندر گیای شیرین است

نظامی

بزم‌های تو گرچه رنگین است

آنچه بزم مخلد است این است

عطار

شیر در کار عشق مسکین است

عشق را بین که با چه تمکین است

نکشد کس کمان عشق به زور

عشق شاه همه سلاطین است

دلم از دلبران بتی بگزید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه