صنما نه میل مسجد نه سر کنشت ما را
که قمار عشق از این غم همه داد گشت ما را
بفدای شورت ایعشق نه چنان ببر زهوشم
که بدفتر جنون هم نتوان نوشت ما را
دو هزار سنگ طفلان خورم هنوز سبزم
زفرح که پیر دهقان بره تو کشت ما را
زنظر تو شاه خوبان مفکن بهل نگارا
که مصوّران کج بین بکشند زشت ما را
نیم ار گل بهاری که بگلشنم بکاری
بگذار جای خاری بکنار کشت ما را
کشم آنخدنگ مژگان بدل و خوشست وقتم
که زغفلت آنکمانش زنظر نهشت ما را
نی من بخاک غم کن چوکشی زسنگ جورم
که سروش پاک طینت زغمت سرشت ما را
زخدا یگان محشر بود ار قبول نیر
تو بهل کشد بدوزخ ملک از بهشت ما را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و غمهای ناشی از آن میپردازد. او از احساساتی سخن میگوید که در نتیجه عشق و افسردگی به او دست دادهاند و به نوعی از ناامیدی و دردی که از این رابطه میکشد، ابراز میکند. شاعر عشق را همچون قمار میداند که زندگیاش را تحت تأثیر قرار داده و حاضر نیست به مکانهای مذهبی، مثل مسجد و کنشت، پناه ببرد. او همچنین به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و ابراز میکند که نگاه او میتواند زیبایی را خراب کند و در عوض جانش به دست مژگان معشوق بیفتد. نهایتاً، شاعر از خداوند میخواهد که در روز محشر، نظرش را بر بندگانش ببخشد و آنها را از درد و رنج عشق نجات دهد.
هوش مصنوعی: ای محبوب، نه به طرف مسجد مایل هستیم و نه به سوی کلیسا، زیرا بازی عشق چنین غمی در دلهای ما به وجود آورده که تمامی جوانب زندگیمان به هم ریخته است.
هوش مصنوعی: ای عشق، قربانت شوم، تا این حد با زیباییهایت دل مرا مبر که حتی در دفتر دیوانگیام هم نتوانم از ماجرای خودم بنویسم.
هوش مصنوعی: من هنوز با دو هزار سنگ بچهها زندهام، زیرا از شادی پیر دیوانه، گرز تو مرا کشت.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو، ای خوبترین، به من توجه نکن، زیرا تصویربرداران ناپاک، زیبایی ما را به شکل زشت نشان میدهند.
هوش مصنوعی: نیمهای از گل بهاری را که در گلستانم میکاری، بگذار جای خار کنار کشت ما.
هوش مصنوعی: وقتی که به چشمان زیبا و دلربای تو نگاه میکنم، به دور از غفلت و بیتوجهی، از احساسات و زیباییهای دلنشین آن بهرهمند میشوم.
هوش مصنوعی: من به خاک غم میزنم، چونکه زندگیام را سنگینی مشکلات فرا گرفته است؛ اما یک صدای پاک و لطیف، از دل غصههایم، روح ما را شکل داده است.
هوش مصنوعی: اگر خداوند در روز قیامت تنها از تو قبول کند، تو را به جهنم میبرد و ما را از بهشت بیرون میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نه هوای باغ سازد نه کنار کشت ما را
تو بهر کجا که باشی بود آن بهشت ما را
ندهند ره بکویت چکنم چرا نسوزم
همه گل برند و بر سر بزنند خشت ما را
بگل فسرده ی ما نرسید ابر رحمت
[...]
تو اگر ز کعبه راندی، و گر از بهشت ما را
غم بنده پرور تو به دری نهشت ما را
چو حدیث راست گویان به همه مذاق تلخیم
به سفینه عزیزان نتوانیم نوشت ما را
گل و برگ خانه ما همه بلبلان مستند
[...]
غم آتشین عذاران نه چنان برشت ما را
که ز خاک بردماند نفس بهشت ما را
به نیازمندی ما چو نداشت حسن حاجت
به دو دست نازپرور ز چه می سرشت ما را؟
ز نسیم بی نیازی چو به باد داد آخر
[...]
ز حریم کعبه کمتر نبود کنشت ما را
که ز شوق او نمانده، سر خوب و زشت ما را
ز کجا شنیده یارب که غبار کوی یاریم
کند آن کسی که نسبت به گل بهشت ما را
به اسیری ام برد خط چو شوم ز زلف آزاد
[...]
تو اگر به شعله شویی خط سرنوشت، ما را
نشود سترده هرگز غمت از سرشت، ما را
چه کنم اگر نه چون نی، همه راه ناله پویم؟
که جهان به شادمانی نفسی نهشت، ما را
زده در شکنج مجمر به سپند طعن خامی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.