گنجور

 
نیر تبریزی
 

در پردهٔ حُسن روی تو شد پرده‌در مرا

ای وای اگر ز پرده درآید به در مرا

جز خون دل که ریزدم از دیده بر کنار

حاصل نشد ز نخل محبت ثمر مرا

سر بر نگیرم از درت ار فی‌المثل به سر

ریزند سنگ طعنه ز هر بام و در مرا

گم گشت دل به ظلمت زلفش خدای را

کو خضر رهروی که شود راهبر مرا

دست طلب نمی‌کشم از پای‌بوس تو

خواهد اگر به کوی تو فرسود سر مرا