تا پرده ز رخسار چو ماه تو برافتاد
از پرده بسی راز نهانی به در افتاد
بود آتش رخسار تو چون میوه توحید
از بهر کلیم آتش از آن در شجر افتاد
با لاله صبا شرح گل روی تو می کرد
دلسوخته را آتش غم در جگر افتاد
مرغی که برش خرمن هستی به جوی بود
دام شکن زلف تو را دید و درافتاد
چشم تو نظر با دل صاحب نظران داشت
زان عاشق رویت همه صاحب نظر افتاد
ماه از هوس دیدن روی تو چو خورشید
از روزنه در خانه و از در به در افتاد
بس چشم تر ما و لب خشک بسوزد
چون آتش سودای تو در خشک و تر افتاد
تا غمزه فتان تو را شد هوس صید
چندین دل سودازده بر یکدگر افتاد
چون سرمه کجا در نظر اهل دل آید
آن کس که نشد خاک و بران رهگذر افتاد
پروانه مشتاق تو، ای شمع دل افروز
از شوق به جان آمد و از بال و پر افتاد
شرح لب شیرین تو می کرد نسیمی
نی ناله برآورد و فغان در شکر افتاد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و جذابیت چهره معشوق و تأثیر عمیق آن بر دل عاشقان پرداخته است. شاعر با تشبیه چهره معشوق به ماه و زلف او به دام، به توصیف عشق و آرزوهایی میپردازد که در دل عاشقان شعلهور میشود. مرغی که به زلف معشوق میافتد نشاندهنده جذبه و کشش قوی عشق است. چشم معشوق دارای نگاهی عمیق و دلنشین است که بر دل عاشقان تأثیر میگذارد. همچنین، شاعر از احساسات عاشقان و دردی که به خاطر عشق متحمل میشوند، نام میبرد. در نهایت، زیبایی لبهای معشوق و تأثیر کلمات عاشقانه بر دل شیدایی را به تصویر میکشد. در کل، این شعر نمایانگر عشق پرحرارت و دلدادگی است که در آن، زیبایی و رازهای دل در هم تنیده شدهاند.
هوش مصنوعی: زمانی که پرده از چهره زیبای تو، که مانند ماه میدرخشد، کنار رفت، بسیاری از رازهای نهان و پنهان آشکار شد.
هوش مصنوعی: آتش چهرهات مانند میوهای است که از توحید برمیخیزد، به خاطر کلیم (موسی) آتش از درختی سرازیر شد.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی با لالهها درباره زیبایی چهره تو صحبت میکرد، اما دلسوخته در دلش احساس سوزش غم را تجربه میکرد.
هوش مصنوعی: مرغی که در مزرعه زندگی می کرده، در حین جستجوی آب به دام زلف تو برخورد کرد و گرفتار شد.
هوش مصنوعی: چشم تو نظر و توجه دل کسانی که دانش و بصیرت داشتند را جلب کرد، به طوری که به خاطر زیبایی تو، همه آنها دلبسته و عاشق شدند.
هوش مصنوعی: ماه در آرزوی دیدن چهره تو مانند خورشیدی است که از روزنهای به درون خانه میتابد و به شدت به این سو و آن سو میافتد.
هوش مصنوعی: چشمان ما از گریه خیس است و لبهایمان خشک، مانند آتش که در دل از عشق تو شعلهور شده، هر چیزی را در حال سوختن میبیند.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و نگاه فریبندهات باعث شد که عاشقان زیادی به تو دل ببندند، آنها همگی بر سر عشقت به رقابت پرداختند.
هوش مصنوعی: کسی که در مسیر عشق و دلدادگی قرار نگرفته و خود را خوار کرده، هرگز نمیتواند به چشم اهل دل ارزش و بزرگی پیدا کند؛ همانطور که سرمه در چشم نمیآید.
هوش مصنوعی: پروانهای که به شدت به تو علاقهمند است، ای شمعی که دلها را روشن میکنی، از شدت شوق به تو، جانش به لب رسیده و از بال و پر خود افتاده است.
هوش مصنوعی: نسیمی خوش، داستان زیبایی لبهای شیرین تو را بازگو کرد و ناگهان صدایی از دل برآمد که به قند و شیرینی آن اشاره داشت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد
کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد
چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن
تا قصه خوبان که بنامند برافتاد
بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید
[...]
زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد
از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد
گفتیم که عقل از همه کاری به درآید
بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد
شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم
[...]
باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد
بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد
لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز
کان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد
پرسیدن یاران کهن رسم قدیم است
[...]
جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد
با وصل تو دل چون شبهی در گهر افتاد
کی دست زند در کمر صحبت شیرین
فرهاد که با درد فراق از کمر افتاد
با روی تو زد آب روان لاف لطافت
[...]
تا دیده ی من بر رخ همچون قمر افتاد
راز دلم از پرده محنت بدر افتاد
دیگر نکند چشم به خورشید جهانتاب
آن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد
بر بوی گذاری که کند بر سر او دوست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.