گنجور

 
نسیمی

تا از لب و چشم تو به عالم خبر افتاد

صد صومعه ویران شد و صد خانه برافتاد

بر طور دل افتاد شبی پرتو رویت

جان مست تجلی شد و از پای درافتاد

در کوی هوای تو قدم کی نهد آن کو

کرد از خطر اندیشه و در فکر سر افتاد

زاهد که طریقش همه شب ذکر و دعا بود

در عشق تو با ناله و آه سحر افتاد

(بردار سر از خواب خوش ای خفته که آتش

در جان گل از ناله مرغ سحر افتاد)

با غمزه بگو حاجت شمشیر زدن نیست

کان تیر که بر جان زده ای کارگر افتاد

(از پختن سودای سر زلف سیاهت

حاصل همه این بود که خون در جگر افتاد)

گر شعله زند بر دل خورشید بسوزد

این آتش سودا که مرا بر جگر افتاد

آمد به سر کوی دلم دوش خیالش

جان نعره زنان از حرم تن به در افتاد

مقبول نظرها شد و منظور الهی

آن دل که به نزد تو قبول نظر افتاد

در وصف گل روی تو پیچید نسیمی

اشعار منقش همه زان خوب و تر افتاد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

در حلقه عشاق به ناگه خبر افتاد

کز بخت یکی ماه رخی خوب درافتاد

چشم و دل عشاق چنان پر شد از آن حسن

تا قصه خوبان که بنامند برافتاد

بس چشمه حیوان که از آن حسن بجوشید

[...]

سعدی

زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

از صورت بی طاقتیم پرده برافتاد

گفتیم که عقل از همه کاری به درآید

بیچاره فروماند چو عشقش به سر افتاد

شمشیر کشیدست نظر بر سر مردم

[...]

کمال خجندی

باز این دل غمدیده به دام تو در افتاد

بس مرغ همایون که به تیر نظر افتاد

لطفی کن و تیری دگرم سوی دل انداز

کان تیر نخستین که زدی بر جگر افتاد

پرسیدن یاران کهن رسم قدیم است

[...]

ناصر بخارایی

جان بر لب لعلش چو مگس بر شکر افتاد

با وصل تو دل چون شبهی در گهر افتاد

کی دست زند در کمر صحبت شیرین

فرهاد که با درد فراق از کمر افتاد

با روی تو زد آب روان لاف لطافت

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از ناصر بخارایی
جهان ملک خاتون

تا دیده ی من بر رخ همچون قمر افتاد

راز دلم از پرده محنت بدر افتاد

دیگر نکند چشم به خورشید جهانتاب

آن را که بدان طلعت چون مه نظر افتاد

بر بوی گذاری که کند بر سر او دوست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه