گنجور

 
نسیمی

بیار باد صبا شمه ای ز طره دوست

که آفتاب جهانتاب زیر سایه اوست

کجایی ای صنم چین! که اشک دیده من

به جست و جوی وصالت همیشه در تک و پوست

به بوی زلف تو جان می دهد نسیم صبا

که همچو سنبل زلفت نسیم غالیه بوست

کمند زلف تو بر چهره تو، پنداری

فتاده سنبل سیراب بر گل خود روست

خدنگ غمزه خوبان کجا خطا گردد

کشیده تا به بناگوش آن کمان ابروست

صبوری از رخ دلدار اختیاری نیست

ضرورت است ضرورت صبوری از رخ دوست

خیال سرو قدت بر کنار دیده من

به سان قامت شمشاد بر کناره جوست

دلم به حلقه آن زلف می کشد به جهان

ببین ببین دل دیوانه را که سلسله جوست

به قول مدعی از دوست رو نگرداند

کسی که همچو نسیمیش عشق عادت و خوست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

که زندگانی او در هلاک بودن اوست

مرا جفا و وفای تو پیش یکسان است

که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست

مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زاده‌ست

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

صباح بر سرم آمد خیالِ طلعتِ دوست

چنان نمود مثالم که خود معاینه اوست

خیال بین که مرا بر خیال می‌‌دارد

من آن نی‌ام که بدانستمی خیال از دوست

چنان ز خویش برفتم که در تصرّفِ من

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
ابن یمین

یکیست فاضل و دانا اصیل و پاک نسب

ولیک هیچ کسش در جهان ندارد دوست

یکیست ناکس و بد اصل و بد رگ و مردود

بهر کجا که رود صدهزارش نیکو گوست

سئوال کردم ازین سر ز پیر دانائی

[...]

سلمان ساوجی

درون، ز غیر بپرداز و ساز، خلوت دوست

که اوست، مغز حقیقت، برون از همه پوست

دویی میان تو و دوست هم ز توست، ار نی

به اتفاق دو عالم یکی است، با آن دوست

تو را نظر همگی بر خود است و آن هیچ است

[...]

جهان ملک خاتون

فراغتیست مرا از جهان و هرچه در اوست

چه باک دارم از اندیشه‌های دشمن و دوست

مرا اگر چو سخن خلق در دهان گیرند

غریب نیست صدف دایماً پر از لولوست

کسی که از بد و نیک زمانه دست بشست

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه