گنجور

 
نسیمی

مطلع نور تجلی آفتاب روی اوست

لیلة القدری که می گویند هست آن موی اوست

قاب قوسینی که در معراج دید آن شب رسول

گر به چشم دل ببینی هیئت ابروی اوست

عروة الوثقی که خواند عارفش حبل المتین

سوره واللیل زلفش و آیت گیسوی اوست

خلد و فردوس و نعیم و روضه دارالسلام

چون به معنی بنگری وصف بهشت کوی اوست

گنج مخفی را طلسم و اسم اعظم را کلید

طره عنبر، نسیم سنبل هندوی اوست

معجزات انبیا و سر علم من لدن

حرفی از دیوان سحر غمزه جادوی اوست

در حقیقت رو به سوی کعبه می دانی کراست؟

هر که را روی دل از دنیی و عقبی سوی اوست

آنچنانم غرقه در فکرش که در بحر محیط

نقش هر صورت که می بینم خیال روی اوست

(جانم از پابوس وصلش گرچه دور افتاده است

صید آن زلف پریشان است که همزانوی اوست)

کی شود حاصل وصال یار بی جور رقیب؟

تا گل صدبرگ باشد خار هم پهلوی اوست

ای نسیمی نحل اندر شأن آن لب کس ندید

کاین چنین پاکیزه شهد ناب در کندوی اوست

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
اهلی شیرازی

هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوست

هرکه دارد بوی عشقی از سگان کوی اوست

فتنه پیران نه تنها شد که طفل مکتبی

چون الف گوید مرادش قامت دلجوی اوست

عشق خود یاری دهد یعنی که کار کوهکن

[...]

اسیری لاهیجی

ای که کوی یارمیجویی دو عالم کوی اوست

در حقیقت روی جمله خلق عالم سوی اوست

ای که می پرسی نشان از زلف جانان بیگمان

پیش ارباب یقین هر ذره یک موی اوست

نیست کس را جز بسوی قبله رویش سجود

[...]

شیخ بهایی

هر که را حسنی بود آیینه دار روی اوست

هر که دارد داغ عشقی از سگان کوی اوست

فتنه ی پیران نه تنها شد که طفل مکتبی

چون الف گوید مرادش قامت دلجوی اوست

گاه گاه از شرم مردم چشم می پوشم ولی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از شیخ بهایی
صائب تبریزی

زلف شب عنبر فشان از نکهت گیسوی اوست

عطسه بی اختیار صبحدم از بوی اوست

می شمارد آسمان را سبزه خوابیده ای

دیده هر کس که محو قامت دلجوی اوست

آن که می سوزد فروغش خواب را در چشم من

[...]

آشفتهٔ شیرازی

جلوه صبح ازل یک پرتوی از روی اوست

تاری شام ابد اندر شکنج موی اوست

قاب و قوسین و کمان رستتم و تیغ دو سر

این همه اندر اشارات خم ابروی اوست

کعبه و دار السلام و وادی طورو بهشت

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه