گنجور

 
نسیمی

اگر میرم ز ناز نازنینی

برافشانم ز شادی آستینی

غلام نکهت آن زلف گردم

که سنبل هست پیشش خوشه چینی

روم در گوشه ای چون مردم چشم

در آن خلوت برآرم اربعینی

به قصد ماست چشمت زیر ابرو

نشسته همچو ترکی در کمینی

خرد سر دهان او نداند

شنیدم این سخن از خرده بینی

نثار خاتم لعلش توان کرد

اگر ملکی بود زیر نگینی

نسیمی همچو جان دارد گرامی

گرش روزی به دست افتد قرینی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
مولانا

دلا تا نازکی و نازنینی

برو که نازنینان را نبینی

در این رنگی دلا تا تو بلنگی

نیابی در چنان تا تو چنینی

در آیینه نبینی روی خوبان

[...]

امیرخسرو دهلوی

سزد گر نیکویی در من ببینی

که خودکام و جوان و نازنینی

به گاه خنده چون دندان نمایی

مرا اندر میان چشم شینی

مسلمان دیدمت، زان دل سپردم

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه