گنجور

 
نسیمی

جام شراب و ساقی زیبا و بانگ نی

یحیی العظام و هی رمیم بفضل حی

از زهد باریا چو نشد کار ما تمام

ماییم بعد از این و خرابات و جام می

مطرب بیا و نغمه مستانه ساز کن

چون کار عشق نیست بجز های و هوی و هی

خورشید عشق پرده ز رخسار برگرفت

ظل ظلیل عشق ز تشویق گشت طی

جانم فدای عشق که از نور او نماند

در چشم عاشقان بجز از دوست هیچ شی

تا شد اسیر چاه زنخدان او دلم

عار آیدش ز شاهی کاووس و جاه کی

بیزار شد ز خرقه و بگذشت ز خانقاه

جان نسیمی تا به خرابات برد پی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی

بینی علم علم تو بهر دشت و کردری

منوچهری

نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می

تمثالهای عزه و تصویرهای می

بستان بسان بادیه گشته‌ست پرنگار

از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی

صد کارگاه ششترکرده‌ست باغ لاش

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
مسعود سعد سلمان

روز دی است خیز و بیار ای نگار می

ای ترک می بیار که ترکی گرفت دی

می ده به رطل و جام که در بزم خسروی

بنشست شاه شاد ملک ارسلان به می

شاهی که کرد چرخ و فلک را به زیر پای

[...]

وطواط

فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی

پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می

تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما

و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری

برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت

[...]

سوزنی سمرقندی

ای پایگاه قدر تو بر خط استوی

از فر تو چو خلد برین گشته استوی

در باغ استوی طرب انگیز بگذران

لحن مغنیان خود از خط استوی

جان راغذا سماع خوش و روی نیکو است

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سوزنی سمرقندی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه