جام شراب و ساقی زیبا و بانگ نی
یحیی العظام و هی رمیم بفضل حی
از زهد باریا چو نشد کار ما تمام
ماییم بعد از این و خرابات و جام می
مطرب بیا و نغمه مستانه ساز کن
چون کار عشق نیست بجز های و هوی و هی
خورشید عشق پرده ز رخسار برگرفت
ظل ظلیل عشق ز تشویق گشت طی
جانم فدای عشق که از نور او نماند
در چشم عاشقان بجز از دوست هیچ شی
تا شد اسیر چاه زنخدان او دلم
عار آیدش ز شاهی کاووس و جاه کی
بیزار شد ز خرقه و بگذشت ز خانقاه
جان نسیمی تا به خرابات برد پی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و شوق و رهایی از قیود زهد و رهبانیت است. شاعر به زیبایی ساقی و رازهای عشق اشاره میکند و میگوید که زهد و کارهای روحانی به او کاری نتوانستهاند بسازند. او به خرابات و میخانه میگراید و از عشق و مستی سخن میگوید. عشق را مایهٔ زندگی و زیبایی میداند و میگوید که در دل عاشقان چیزی جز عشق و دوست وجود ندارد. شاعر از زهد و عزلت بیزار است و به جای آن راه عشق و مستی را برمیگزیند. در نهایت، او به عشق و شور و حال میپردازد و از آزادی و زندگی در عشق سخن میگوید.
هوش مصنوعی: در این تصویر، شراب در جامی زیبا به همراه ساقی دلربا قرار دارد. صدای نی یحیی، با طنین خاصش، در فضایی پر از شگفتی و گنجینههای طبیعت، به گوش میرسد؛ فضایی که از زندگی و به لطف حیات، تجلیگر زیباییهاست.
هوش مصنوعی: از زهد و پرهیزکاری ما نتیجهای نگرفتیم؛ پس حالا ما بعد از این، در کنار خراباتیها و با جام مینوشیم.
هوش مصنوعی: ای مطرب، بیار و موسیقی شاد و مستانهای به راه بنداز؛ چون در کار عشق جز شادی و هیجان چیزی نیست.
هوش مصنوعی: خورشید عشق نقاب خود را کنار زد و عشق با سایهای دلگرمکننده به سمت جلو آمد.
هوش مصنوعی: عشق آنقدر ارزشمند و روشن است که دیگر هیچ چیز در دل عاشقان به جز محبت معشوق باقی نمیماند. جانم فدای این عشق که همه چیز را تحت تأثیر قرار میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی که دل من به چاه زیبایی او گرفتار شد، برایم جایز نیست که به مقام و ثروت کاووس ببالیم و به آن افتخار کنیم.
هوش مصنوعی: او از لباس و ظواهر دینی خسته و دلزده شد و از خانقاه (محل عبادت عارفان) دوری گزید و مانند یک نسیم، به سوی خرابات (محل ویژهای برای میپرستی و عیش و نوش) رفت.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خوارزم گرد لشکرش ار بنگری همی
بینی علم علم تو بهر دشت و کردری
نوروز برنگاشت به صحرا به مشک و می
تمثالهای عزه و تصویرهای می
بستان بسان بادیه گشتهست پرنگار
از سنبلش قبیله و از ارغوانش حی
صد کارگاه ششترکردهست باغ لاش
[...]
روز دی است خیز و بیار ای نگار می
ای ترک می بیار که ترکی گرفت دی
می ده به رطل و جام که در بزم خسروی
بنشست شاه شاد ملک ارسلان به می
شاهی که کرد چرخ و فلک را به زیر پای
[...]
فصل بهار آمد و بگذشت عهد دی
پیش آر، ای چراغ ری، اکنون چراغ می
تاریکی است مانده ز دی در نهاد ما
و آن جز چراغ می نبرد، ای چراغ ری
برکش نوا، که خاطب گل بر کشید صورت
[...]
ای پایگاه قدر تو بر خط استوی
از فر تو چو خلد برین گشته استوی
در باغ استوی طرب انگیز بگذران
لحن مغنیان خود از خط استوی
جان راغذا سماع خوش و روی نیکو است
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.