آن که ماه از شرم رویش بی نقاب آید برون
وز گریبانش سحرگه آفتاب آید برون
گفتمش: بر عارضت آن قطره های ژاله چیست؟
زیر لب خندید و گفت: از گل گلاب آید برون
آن که دعوی می کند در دور چشمت زاهدی
خرقه اش را گر بپالایی شراب آید برون
کی برون آید لبت از عهده بوسی که گفت
چون محال است کآب حیوان از سراب آید برون
گر بگویم قصه شوق تو با چنگ و رباب
ناله های زار از چنگ و رباب آید برون
از جگر گر خون بریزد دل، غذا سازد روان
قوت آتش باشد آن خون کز کباب آید برون
بر امید دیدن رویش نسیمی روز حشر
همچو نرگس از لحد مست و خراب آید برون
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند که با وجود شرم و راز، همچنان جذاب و دلرباست. او درباره قطرههای شبنم بر چهره معشوق سوال میکند و معشوق پاسخ میدهد که آنها از گلهای گلاب هستند. شاعر بیان میکند که برخی افراد در عشق به او ادعای زهد دارند، اما در واقع شراب عشق را پنهان میکنند. همچنین، عشق به معشوق به گونهای است که بوسهاش غیرممکن است و تنها اشک و زاری از آن برمیخیزد. در نهایت، امید به دیدن معشوق در روز قیامت، شاعران را مست و دیوانه میسازد. به طور کلی، شعر در مورد عشق، زیبایی و احساسات عمیق انسانی صحبت میکند.
هوش مصنوعی: آن کسی که چهرهاش از زیبایی مانند ماه به طور پنهان و رازآلود دیده میشود و صبحگاهان از دل لباسش نور آفتاب به زندگیاش تابیده میشود.
هوش مصنوعی: به او گفتم: چرا بر روی صورتت دانههای شبنم مشاهده میشود؟ او به آرامی خندید و پاسخ داد: اینها از گل گلاب به وجود آمدهاند.
هوش مصنوعی: آن کسی که در مقابل چشمان تو خود را زاهد و پرهیزگار میداند، اگر تو لباس زهدش را کنار بزنی، شراب و لذتهای زندگی از درون او بیرون میآید.
هوش مصنوعی: کی میتوانی از لبانت بیرون بیاوری بوسهای که گفتید، زیرا این کار مانند این است که بگویی آب حیات از سراب میتواند بیرون بیاید.
هوش مصنوعی: اگر بخواهم داستان عشق تو را با ساز و آهنگ بگویم، نالههای غمانگیز از ساز و آهنگ جاری خواهد شد.
هوش مصنوعی: اگر دل از شدت درد و ناراحتی خون گریه کند، روح انسان غذایی برای خود فراهم میکند و آن خون که از کباب به بیرون میآید مانند نیرویی برای آتش است.
هوش مصنوعی: با امید دیدن چهرهاش، در روز رستاخیز، مانند نرگس از خاک خارج خواهد شد، مست و خراب.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون
ز اول شبه تا دم صبح آفتاب آید برون
تا به چشم من خیال آن به آمد خواب رفت
چون نمک افتد درون دیده خواب آید برون
از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدش
[...]
با چنین حسن آن صنم گر بی حجاب آید برون
آفتاب از برقع و ماه از نقاب آید برون
گر شبی طالع شود بر بام چون بدرالدجا
تا صباح از شام زلفش آفتاب آید برون
تا بود مهمان چشم من خیال چشم او
[...]
دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون
صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون
می جهد آتش چو شمع از دیده گریان من
هیچ کس نشنیده است آتش ز آب آید برون
بی دهن شو تا غم روزی نباید خوردنت
[...]
بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون
گر فشارم دیده برعکسش، گلاب آید برون
از فروغ چهره، ابرویش نمی آید به چشم
چون مه نو کز پناه آفتاب آید برون
نشکند بی دستبرد ساغر می سد شرم
[...]
صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون
ز آه صدیقان او بوی کباب آید برون
کی شود ظاهر کرامت از ولی پیش نبی
ذره ها پنهان شود چون آفتاب آید برون
سال ها شد جای در ویرانهٔ دل کرده ام
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.