گنجور

 
نسیمی

گر شبی ماه من از ابر نقاب آید برون

دیگر از شرمش عجب گر آفتاب آید برون

گر به جای خواب گیرد صورتش جا در نظر

دیده می شویم به خون، تا نقش خواب آید برون

هست همرنگ شراب اشکم مدام از خون دل

همچو خونابی که از چشم کباب آید برون

آنچنان مستم که گر فصاد بگشاید رگم

از عروق من به جای خون شراب آید برون

عکس رویش گر شبی چون شکل ماه افتد در آب

تا قیامت همچو ماهی، مه ز آب آید برون

متقی را وقت آن آمد که با یاد لبش

هر زمان از آستین جام شراب آید برون

نون ابرویش که کلک کاتب قدرت نوشت

هست حرفی کز بیانش صد کتاب آید برون

گر خیال چشم مستش در درون آرد امام

چون به مسجد در رود مست و خراب آید برون

از صدای ذکر سالوسان خودبین به بود

پیش حق صوتی که از چنگ و رباب آید برون

شربت وصل تو گفتم روزی ما کی شود

گفت آن دم کآب حیوان از سراب آید برون

پیش اهل دل شود روشن که خون ما که ریخت

گر نگار از خانه با دست خضاب آید برون

از خیال نظم دندانش نسیمی هر نفس

دیده چون بر هم زند در خوشاب آید برون

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کمال خجندی

گر شبی آن مه ز منزل بی نقاب آید برون

ز اول شبه تا دم صبح آفتاب آید برون

تا به چشم من خیال آن به آمد خواب رفت

چون نمک افتد درون دیده خواب آید برون

از جگر خونی که ریزم دل غذا میسازدش

[...]

نسیمی

با چنین حسن آن صنم گر بی حجاب آید برون

آفتاب از برقع و ماه از نقاب آید برون

گر شبی طالع شود بر بام چون بدرالدجا

تا صباح از شام زلفش آفتاب آید برون

تا بود مهمان چشم من خیال چشم او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از نسیمی
صائب تبریزی

دل چو گردد صاف آن مه بی حجاب آید برون

صبح چون گردید روشن، آفتاب آید برون

می جهد آتش چو شمع از دیده گریان من

هیچ کس نشنیده است آتش ز آب آید برون

بی دهن شو تا غم روزی نباید خوردنت

[...]

طغرای مشهدی

بس که آن گل صبحدم با آب و تاب آید برون

گر فشارم دیده برعکسش، گلاب آید برون

از فروغ چهره، ابرویش نمی آید به چشم

چون مه نو کز پناه آفتاب آید برون

نشکند بی دستبرد ساغر می سد شرم

[...]

سعیدا

صبحدم مطلوب چون مست شراب آید برون

ز آه صدیقان او بوی کباب آید برون

کی شود ظاهر کرامت از ولی پیش نبی

ذره ها پنهان شود چون آفتاب آید برون

سال ها شد جای در ویرانهٔ دل کرده ام

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه