گنجور

 
نسیمی

در ضمیرم روز و شب نقش تو می‌بندد خیال

جز تو نقشی در خیالم صورتی باشد محال

هست با عشقت مرا پیوند جانی تا ابد

جاودان زان با توام هرجا که هستم در وصال

جان من با مهر رویت الفتی دارد چنان

کز وجود خویش و از کون و مکان دارد ملال

دارم از خورشید رویت آتشی در جان و دل

وز خیال نقش ابروی تو هستم چون هلال

قامت سرو گل اندام تو در باغ بهشت

بشکند بازار طوبی را به حد اعتدال

آرزومند جمال کعبه وصل ترا

آتش شوق تو در جان خوشتر از آب زلال

واقف سر «سواد الوجه فی الدارین » هست

هر که این معنی بجست از ابجد آن زلف و خال

پیش رخسارت گل از شرم آب گردد در زمان

گر کنی عزم گلستان با چنین حسن و جمال

آفتابی شد نسیمی در هوای او بلی

ذره را خورشید سازد همت صاحب کمال

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال

نیک وقت و نیک جشن و نیک روز و نیک حال

فال فیروزی و زرّست : آسمان و بوستان

کان یکی پیروزه جامه است این دگر زرّین نهال

گرد برگ زرد او بر چفته شاخ زرد خوش

[...]

ازرقی هروی

اهل گردون دوش چون دیدند بر گردون هلال

خرمی کردند و فرخ داشتند او را بفال

با دعا و با تضرع دستها بر داشتند

پنج حاجت خواستند از کردگار ذوالجلال

نصرة دین و دوام دولت و امن جهان

[...]

قطران تبریزی

تا شمر چون درع داودی شد از باد شمال

گشت چون تخت سلیمان گلبن از حسن و جمال

در ببارد از هوا هر ساعتی ابر بهار

مشگ پالد بر زمین هر ساعتی باد شمال

کرد چون عمان زمین را اشگ ابر قطره بار

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
امیر معزی

عید را با مهرگان هست اتفاق و اتصال

هر دو را دارند اهل دولت و ملت به فال

اتفاق و اتصال هر دو بر ما خرم است

مرحبا زین اتفاق و حبذا زین اتصال

عید آیینی است کز وی هست ملت را شرف

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از امیر معزی
سنایی

بس کنید آخر محال ای جملگی اصحاب مال

در مکان آتش زنید ای طایفهٔ ارباب حال

زینهار و زینهار از گرم رفتن دم زنید

زین یجوز و لایجوز و خرقه و حال و محال

خرقه‌پوشان گشته‌اند از بهر زرق و مخرقه

[...]

مشاهدهٔ ۴ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه