گنجور

 
نسیمی

چون گشودم فال بخت از مصحف روی حبیب

آیت نصر من الله آمد و فتح قریب

سوره قاف است رویش هر که این مصحف بخواند

گرچه کافر می نماید انه شی ء عجیب

رسم عشق و عاشقی اکنون پدید آید ز نو

چارده خط چون عیان شد بر رخ ماه حبیب

گرنه سر کفر و دین خواهد گشودن در جهان

از چه بندد زلف را بر چهره یار من صلیب

ای دل شوریده من! چون نشان داری ز دوست؟

چون خط او یافتی بر خوان و بردارش نصیب

چون سکندر گر ننوشد هر که او آب حیات

زان سواد وجه جانان صورتی باشد غریب

چون برآرد از چمن گل بوستان فضل حق

ای بسا عاشق که باشد در فغان چون عندلیب

پیش وجهش هالک آمد جمله عالم ای نسیم!

شاد زی زان روی و خرم، گو بمیر از غم رقیب