بر سینه من ناوک مژگان زدهای باز
در جان و دلم آتش هجران زدهای باز
من در غم عشق تو همی سوزم و سازم
کز حسن سراپرده سلطان زدهای باز
خونابه ز چشم من بیچاره روان شد
تیر دگرم بر دل و بر جان زدهای باز
زان شیوه که آن نرگس جادوی تو دارد
وه کز همه سویم ره ایمان زدهای باز
زان روی نسیمی سر و سامان ز تو جوید
کز زلف سیاهم سر و سامان زدهای باز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به معشوقش اشاره میکند که با نگاهی مانند تیر، بر دل او زخم میزند و احساساتش را شعلهور میکند. شاعر در غم دوری معشوق میسوزد و از زیبایی او توصیف میکند که همچون سلطانی بر دل و جانش اثر میگذارد. اشکهایش از سوز دلتنگیاش جاری میشود و او را به نوعی سرگشتگی و ناامیدی میکشاند. در نهایت، اشاره به زلفهای معشوق میکند که همچون نسیمی، دلش را به حرکت در میآورد.
هوش مصنوعی: تو با یار چشمهایت به من ضربه زدهای و دوباره در روح و قلبم حس دوری و جدایی را شعلهور کردهای.
هوش مصنوعی: من در غم عشق تو میسوزم و مینوازم، چون زیباییات همچون پردهای از سلطان کنار رفته است.
هوش مصنوعی: چشمان من پر از درد و اشک شده و این درد و رنج تازهای به قلب و جانم افزوده است.
هوش مصنوعی: از طرز رفتار آن نرگس سحری که تو داری، خیلی دلم میسوزد و به خاطر جذبهات از همهجا ایمان خود را باختهام.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی تو، نسیم به دنبال نظم و ترتیب میگردد چرا که تو با موهای سیاهت، نظم و ترتیب را به من بخشیدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.