ای بر رخ چون روزت شام خط زنگاری
بی زلف و رخت دارم روزی چو شب تاری
در بارگه وصلت بارم ندهی باری
گر کار کند همت ور یار کند یاری
یاران همه گر یاری با یار نمییارند
ای یار تو یاری کن با یار اگر یاری
از همت من دارد قد تو سرافرازی
از بخت من آموزد زلف تو نگونساری
چشمم ز رخ و زلفت چشمه است، عجب نبود
در پای گل و سوسن گر آب شود جاری
از چشم چو عمانم ابر مژه برخیزد
وز هند کند هر دم در روم گهر باری
پیش تو کمان از زور، زه برد و کمر از زر
چون زور و زرم نبود، چاره چه بود، زاری
ای یار عزیز از تو عزت طلبد ناصر
بیچاره بُخاری را تا چند بود خواری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند و از حال خود در غیاب او سخن میگوید. او احساس تنهایی و ناامیدی را توصیف میکند و میگوید که اگرچه یارانی وجود دارند، اما همه آنها در کمک به یکدیگر سست هستند. شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به او رحم کند و در دلش جایی داشته باشد. در انتها، شاعر به وضعیت خود اشاره میکند و از تحقیر و خواری که به واسطهی دوری از یار تجربه میکند، شکایت میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که چهرهات مانند روز روشن است، خاصیت زیباییات شبیه شب تاریک است، و من در روزی که بدون مو و زلفت بر صورتت وجود دارد، غمگین و نگرانم.
هوش مصنوعی: اگر در زندگی مشترک به من کمک نکنید، حتی اگر بخواهم با جدیت کار کنم یا یارم در کنارش باشد، باز هم کاری از پیش نمیرود.
هوش مصنوعی: دوستان اگر به یاری همدیگر نمیشتابند، ای دوست، تو خود با من همکاری کن و در یاری من کوتاهی نکن.
هوش مصنوعی: قد و قامت تو به خاطر تلاش من بلند و باشکوه است، و زلف تو به دلیل بخت من در حالت افسردگی و ناراحتی است.
هوش مصنوعی: چشمهای من مانند چشمهای است که به خاطر زیبایی و جذابیت چهره و موی تو سرشار از آب میشود. بنابراین تعجبی ندارد اگر در کنار گل و سوسن، آب به راه بیفتد و جاری شود.
هوش مصنوعی: چشمانم مانند ابر عمان آبی است و مژههایم قطرات اشکی را به زمین میریزد. هر لحظه از آرایش هندی خود در دلم جواهرات زیبایی را به نمایش میگذارم.
هوش مصنوعی: در مقابل تو، کمان به خاطر فشار و زحمتش خم شده و کمربند طلا هم نتوانسته شکوه و قدرت را حفظ کند. چون نه زور و نه ثروت در اینجا کارساز نیست، چارهای جز ناله و گله باقی نمیماند.
هوش مصنوعی: ای دوست گرامی، ناصر بختبدشانس بخاری از تو طلب کمک و ارادت دارد. تا چه زمانی باید در زحمت و ذلت بماند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
خواهم که بدانم من جانا که چه خوداری
تا از چه برآشوبی، یا از چه بیازاری
گر هیچ سخن گویم با تو ز شکر خوشتر
صد کینه به دل گیری، صد اشک فروباری
بدخو نبدی چونین، بدخوت که کرد آخر
[...]
ای جُسته جفاکاری جَسته ز وفاداری
بنمای وفاداری بگذار جفاکاری
آشفتهام از عشقت بیهوده چرا شیبی
آزردهام از هجرت بیهوده چه آزاری
سیماست مرا در جسم از حسرت و غم خوردن
[...]
شاهی که بدو نازد شاهی به جهانداری
خواهند به نور از وی اجرام فلک یاری
فرخنده (منوچهر) آن کش دهر برد فرمان
دارد صفت یزدان در قصد نکوکاری
بدخواه ورا خویشی با محنت و درویشی
[...]
ترسا بچهای شنگی زین نادره دلداری
زین خوش نمکی شوخی، زین طرفه جگرخواری
از پستهٔ خندانش هرجا که شکر ریزی
در چاه زنخدانش هر جا که نگونساری
از هر سخن تلخش ره یافته بی دینی
[...]
افتاد دل و جانم در فتنه طراری
سنگینک جنگینک سر بسته چو بیماری
آید سوی بیخوابی خواهد ز درش آبی
آب چه که میخواهد تا درفکند ناری
گوید که به اجرت ده این خانه مرا چندی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.