ای جمالت پرتوی برهر دو کون انداخته
همچو مه تابان دو عالم زان تجلی ساخته
تا نه بیند چشم غیری حسن جان افزای دوست
هر دو عالم را ز نام غیر واپرداخته
بهر اظهار کمال خود ز خانه شاه عشق
با سپاه حسن در میدان امکان تاخته
عاشقان از شوق روی دوست در بازار عشق
هر دو عالم را ز بهر وصل او درباخته
تا کند خالص وجود عاشق از بیگانگی
بارها در بوته محو و فنا بگداخته
در مقام صحو بعدالمحو جانبازان راه
طالب و مطلوب رااز یکدگر نشناخته
چون اسیری سالکان راه تجرید و فنا
رخت هستی را بملک نیستی انداخته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره زیبایی و عشق الهی است. شاعر میگوید که جمال خداوند به گونهای در جهان تابیده که هر دو عالم را روشن کرده است. او تأکید میکند که هیچ کس نمیتواند زیبایی جانافزای دوست را ببیند و همه چیز از نام غیر بیخبر شدهاند. عشق در میدان امکان با سپاه زیبایی میجنگد و عاشقان از شوق وصال معشوق خود را باختهاند. در این مسیر، وجود عاشق خالص میشود و او بارها در حالت محو و فنا قرار میگیرد. در مقام صحو، عاشق و معشوق یکدیگر را نمیشناسند و در نهایت، وجود خود را به نیستی میسپارند.
هوش مصنوعی: ای زیبایی تو همچون مهی روشن، نوری بر تمام جهان افکندهای و از آن درخشندگی، دو عالم به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: تا زمانی که چشم دیگری زیبایی جانافزای دوست را نمیبیند، انسان نباید به نام غیر از او فکر کند.
هوش مصنوعی: برای نشان دادن کمال و زیباییاش، از منزل ملک عشق با گروهی از زیباییها به میدان واقعیت آمده است.
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر عشق و روی دوست، تمام دنیا و هر دو عالم را به خاطر وصل و نزدیکی به او فدای عشق کردهاند.
هوش مصنوعی: این عبارت به این معناست که وجود واقعی و خالص یک عاشق، با تجربههای مکرر و عمیق از نابودی و فانی شدن در عالم عشق، از هر نوع بیگانگی و کدورت پاک و خالص میشود.
هوش مصنوعی: در حالت بیداری پس از فراموشی، جوانمردان مسیر طلب و هدف را از یکدیگر تشخیص نمیدهند.
هوش مصنوعی: شخصی که در مسیر سیر و سلوک معنوی قدم برداشته، همانند یک اسیر است که لباس وجودش را به دنیای عدم و نیستی میآویزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای دل اندر بیم جان از بهر دل بگداخته
جان شیرین را ز تن در کار دل پرداخته
تا دل و جان درنبازی دل نبیند ناز و عز
کی سر آخور گشت هرگز مرکبی ناتاخته
بند مادرزاد باید همچو مرغابی به پای
[...]
ای همای همتت سر بر سپهر افراخته
کس چو سیمرغت نظیری در جهان نشناخته
دور بین چون کرکس و خصم افکنی همچون عقاب
باز هنگام هنر گردن چو باز افراخته
طوطیان نظم کلام و بلبلان زیر نوا
[...]
ای به میدانهای وحدت گوی شاهی باخته
جمله را عریان بدیده کس تو را نشناخته
عقل کل کژچشم گشته از کمال غیرتت
وز کژی پنداشته کو مر تو را انداخته
ای چراغ و چشم عالم در جهان فرد آمدی
[...]
ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
وآن گه از دعوی و معنی ذره ای نشناخته
لاف مردی از تو کی زیبد چو وقت امتحان
هستی از تر دامنی دامن گریبان ساخته
این قدر دانی مگر کاندر حقیقت جغد را
[...]
ای لوای مهتری بر لامکان افراخته
غلغل لولاک بر هفت آسمان انداخته
شهسوار دین که چون زین بست بر پشت براق
از زمین تا اوج او ادنی به یکدم تاخته
چون دو چوگان کرده مه را یک سر انگشت تو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.