بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گلرخسار کو
برخاست سرو بوستان، آن سرو خوشرفتار کو
غنچه تبسم میکند، آن پستهٔ خندان کجاست
سوسن زبان آور شده است، آن زلف عنبربار کو
سنبل به تاب حسن شد، نرگس به خواب ناز رفت
آن چشم فتان را که دید، آن طرهٔ طرار کو
وقت سحر با دوستان، کردم گذر بر بوستان
گل باز شد در چشم من، آن روی چون گلنار کو
دلهای مستان چمن، از می شکوفه میکند
ساقی مجلس را بگو، دُرد خُم خمّار کو
باغ و بهار و جام می، چنگ و دف و آواز نی
کام دل من زین همه، حاصل نگردد، یار کو
ناصر چو بلبل در چمن، آمد ز مستی در سخن
از تو خموشی نیست خوش، آن نغمهٔ اشعار کو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیباییهای بهار و گلها میپردازد و عشق و زیبایی را از زبان شاعر بیان میکند. شاعر از گلها، سروها و غنچهها صحبت میکند و سوالاتی درباره معشوقش میپرسد، مثل اینکه کجاست و چرا حضور ندارد. همچنین به لذتهای باغ و جام می اشاره میکند و میگوید با وجود همه زیباییها، دل او از نبود یارش شاد نیست. در انتها، شاعر به آواز و نغمههای دلانگیز اشاره میکند و به یاد معشوقش میافتد. به طور کلی، شعر احساسی عمیق و جستجوی یار را در دل طبیعت توصیف میکند.
هوش مصنوعی: گل در باغ شکفته و زیبا شده است، اما آن معشوق با چهره گل مانند کیست که همچون سرو باغ سر برآورده و با رفتار دلنشینش دلها را میبرد؟
هوش مصنوعی: غنچهای در حال خندیدن و تبسم است، اما پستهای که شاداب و خندان باشد کجاست؟ اکنون سوسنی که با زبانش سخن میگوید، زلفی با عطر خوش کجاست؟
هوش مصنوعی: سنبل (یک نوع گل) به خاطر زیبایی و حسن خود در حال شکوفایی است و نرگس (نوع دیگری از گل) در خواب و آرامی فرو رفته است. وقتی که آن چشم زیبا را دید، به یاد آن موی تابدار و خاص افتاد.
هوش مصنوعی: در هنگام سحر، با دوستانم به باغی سر زدم و وقتی به آنجا رسیدم، چهرهای زیبا و مانند گل دیدم.
هوش مصنوعی: دلهای شاداب و مست در باغ، از نوشیدنی خوشگوار شکوفا میشوند. ای ساقی، به من بگو آن شراب خوشمزهای که در خمره است کجاست؟
هوش مصنوعی: درختان و گلها و زیبایی بهار، همراه با شراب و ساز و نغمههای دلانگیز، هر کدام میتوانند لذت ببخشند، اما با وجود همه اینها، من همچنان به عشق و حضور یارم نیاز دارم تا واقعی از زندگی لذت ببرم.
هوش مصنوعی: ناصر مانند بلبل در گلزار میخواند و از سر شوق و شادی در حال صحبت است. اما این جا لحظاتی از خاموشی و سکوت به چشم میخورد، به طوری که نمیتوان نغمه و آواز زیبای اشعار را پیدا کرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هجران جانان تا بچند آ» یار کو آن یار کو
وین شورش دل تا بکی دلدار کو دلدار کو
در سینه دلها شد طپان جانها ز تنها شد زوان
تا کی بود این رو نهان دیدار کو دیدار کو
ذرات عالم مست او خورده شراب از دست او
[...]
جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کو
دلدار در دار جهان جز یار کو جز یار کو
پندار کو پندار کو جز جبین عاشقان
جز در جبین عاشقان پندار کو پندار کو
عطار کو عطار کو جز خاک مشک افشان او
[...]
منصور وقت خود منم بهر هلاکم دار کو
بانگ هوالحق میزنم دیار کو دیار کو
دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
کرد آن صنم ترسا مرا زنار کو زنار کو
گویند کز افغان من شب کس نخوابد ای عجب
کاندم که من از سوز دل زاری کنم بیدار کو
بیگاه وگه خونین دلم خواهد ز من دلدار را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.