گنجور

 
ناصر بخارایی

بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گل‌رخسار کو

برخاست سرو بوستان، آن سرو خوش‌رفتار کو

غنچه تبسم می‌کند، آن پستهٔ خندان کجاست

سوسن زبان آور شده است، آن زلف عنبربار کو

سنبل به تاب حسن شد، نرگس به خواب ناز رفت

آن چشم فتان را که دید، آن طرهٔ طرار کو

وقت سحر با دوستان، کردم گذر بر بوستان

گل باز شد در چشم من، آن روی چون گلنار کو

دل‌های مستان چمن، از می شکوفه می‌کند

ساقی مجلس را بگو، دُرد خُم خمّار کو

باغ و بهار و جام می، چنگ و دف و آواز نی

کام دل من زین همه، حاصل نگردد، یار کو

ناصر چو بلبل در چمن، آمد ز مستی در سخن

از تو خموشی نیست خوش، آن نغمهٔ اشعار کو

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فیض کاشانی

هجران جانان تا بچند آ» یار کو آن یار کو

وین شورش دل تا بکی دلدار کو دلدار کو

در سینه دلها شد طپان جانها ز تنها شد زوان

تا کی بود این رو نهان دیدار کو دیدار کو

ذرات عالم مست او خورده شراب از دست او

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فیض کاشانی
نورعلیشاه

جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کو

دلدار در دار جهان جز یار کو جز یار کو

پندار کو پندار کو جز جبین عاشقان

جز در جبین عاشقان پندار کو پندار کو

عطار کو عطار کو جز خاک مشک افشان او

[...]

بلند اقبال

دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو

کرد آن صنم ترسا مرا زنار کو زنار کو

گویند کز افغان من شب کس نخوابد ای عجب

کاندم که من از سوز دل زاری کنم بیدار کو

بیگاه وگه خونین دلم خواهد ز من دلدار را

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بلند اقبال
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه