آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
نبود به اسیران نظرش جز به حقارت
رازی ست میانش که اشارت نتوان کرد
سری ست دهانش که نیاید به عبارت
حاجت نبود تیر از آن چشم که ما را
جانی ست به لب آمده موقوف اشارت
از گنج غم او دل آباد خراب است
چون گنج روان ست نگنجد به عمارت
رنجور شدیم و قدمی رنجه نفرمود
مردیم به زاری و نیامد به زیارت
ای کاش رسد مژدهٔ وصلت به اسیری
تا کاس شهامت زنم و کوس بشارت
اکنون می صافی به سبو میکشد از چشم
صوفی که به ابریق کشد آب طهارت
با قند لبش جان مرا داد و ستد شد
شیرینتر از این دیده کسی وجه تجارت
ناصر ز مبصر گهر بحربها یافت
وین گوهر منظوم تو اهل بصارت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلبستگی عمیق است. معشوقی با چشمان سیاه و جذابیت فراوان، دل شاعر را به غارت میبرد، اما به اسیران خود نظر نمیکند جز با احترامی عمیق. شاعر به رازهای پنهان این معشوق اشاره میکند که نمیتواند به کلمات بیان کند. او احساس میکند که از غم عشق، دلش همچون گنجی است در ویرانی. شاعر در رنج و عذابی عمیق به سر میبرد و از عدم توجه معشوق رنج میکشد. آرزو دارد که خبر وصال به او برسد تا شجاعتش را به نمایش بگذارد و شادی را جشن بگیرد. در این بین، اشارهای به نیکی و پاکی عشق و مقایسهٔ آن با آب طهارت میشود. نهایتاً، شاعر به ارزش و زیبایی عشق اشاره میکند که تنها اهل بصیرت میتوانند آن را درک کنند.
هوش مصنوعی: آن دختری که چشمهای مشکی دارد و دلها را میبرد، به اسیران خود نگاه نمیکند مگر با تحقیر و توهین.
هوش مصنوعی: رازهایی در او وجود دارد که نمیتوان به راحتی به آنها اشاره کرد. سخنانی در دلش نه تنها نمیتوان به وضوح بیان کرد، بلکه عمق آنها فراتر از کلمات است.
هوش مصنوعی: چشم آن محبوب، نیازی به تیر ندارد؛ چون جان ما به لب رسیده و فقط کافی است که او اشارهای کند.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر غم او پر از شادی و زندگی نیست، زیرا که غم او همچون گنجی با ارزش است و نمیتواند در مکانی ثابت و مشخص بماند.
هوش مصنوعی: ما در زحمت و درد به سر میبریم و او هیچ تلاشی برای دیدن ما نکرد. در حالی که ما در غم و اندوه جان میدهیم، او حتی به ما سر نمیزند.
هوش مصنوعی: ای کاش خبر وصال محبوب به این اسیر برسد تا من نیز جرأت یافته و نوید شادی را به همه اعلام کنم.
هوش مصنوعی: اکنون شراب پاکی در ظرف میریزد، در حالی که عابدی که به سلامتی و پاکی اهمیت میدهد، آب طهارت را در ظرف دیگری میگیرد.
هوش مصنوعی: با لبهای شیرینش جانم را به معامله گذاشت و این معامله به اندازهای شیرین شد که هیچکس اینگونه را تجربه نکرده است.
هوش مصنوعی: ناصر از بینش خود بهرهمند شد و در نتیجه به گوهری دست یافت. این گوهرِ نظم، نشاندهندهی توانایی افرادی است که بصیرت دارند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عید دوم آمده روی چو نگارت
قربان شده زان عید چو من بنده هزارت
مه را چه ولایت که کشد لشکر انجم
چون تافته شد طره خورشید سوارت
آن روز ز پرگار بشد دایره ما
[...]
ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت
در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت
گرد قدم زائرت، از غایت رفعت
بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت
در روضهٔ تو خیل ملایک، ز مهابت
[...]
ما را به سراپرده گل رفت اشارت
برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت
کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟
شکر دهن ار می دهدم زهر مرارت
من خاک شوم در طلب و او ننهد پای
[...]
حاجی پی شهرت رود از بهر زیارت
گردیده زیارت همه اسباب تجارت
تاجر شده فاجر عوض سود و خسارت
رفته به ثریا ز ثری سقف عمارت
شان علمارفته و هر کس به جسارت
[...]
می خواست (ملک) خود برساند به وزارت
با زور سفارت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.