ما را به سراپرده گل رفت اشارت
برقع ز رخ افکندش، ای دیده بشارت
کام دهن از بهر چه شیرین نکنم من؟
شکر دهن ار می دهدم زهر مرارت
من خاک شوم در طلب و او ننهد پای
اوج عظمت بنگر و پستی حقارت
چشم تو برد عقل مرا و این نه شگفت است
ترک است و برد خانه تاجیک به غارت
از کشتن من بهر چه آن شوخ برآشفت،
جان دادن و نالیدن اگر نیست جسارت
در منظره دیده اگر جای نسازد
عاقل نکند در ره سیلاب عمارت
سرمایه جان در طلب وصل تو دادن،
سودی است که در وی نبود هیچ خسارت
زنهار بهر کس منما آیینه رخ
کاه دل ما سوی تو آید به سفارت
افسر، دلی از غبغب تو سوخته دارد
افزاید عجب دیدن کافور حرارت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی به عشق و تمنای وصل معشوق اشاره دارد. شاعر با لحنی عاطفی و توصیفی از علاقه و شوق خود میگوید و از سختیها و چالشهایی که در راه عشق پیش رو دارد، پردهبرداری میکند. او از حسرت و آرزوهایش سخن میگوید و به اینکه جان خود را برای وصال معشوق میدهد، افتخار میکند. در نهایت، شاعر اشاره میکند که عشق و دلباختگی، حتی با وجود سختیها، ارزشی بالاتر از جان دارد و نمیتواند از زیبایی چهرهی محبوبش غافل شود. تمام این احساسات نشاندهندهی عمق و شدت عشق اوست.
هوش مصنوعی: ما را به جایی پر از زیبایی و نعمت دعوت کرد، وقتی برقع از چهره اش برداشت، ای چشمانم، بشارتی برای توست.
هوش مصنوعی: چرا دهانم را شیرین نکنم که طعم تلخی را در زندگیام تجربه کردهام؟ اگرچه ممکن است شکر در دهانم باشد، ولی تلخیهای زندگی را نیز فراموش نکردهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر خواستهام به خاک میافتم و او به قدری بزرگ است که پایش را بر روی اوج عظمت میگذارد؛ به این ترتیب بزرگ و کوچک را در نظر بگیر.
هوش مصنوعی: چشم تو عقل مرا گرفت و این موضوع جای تعجبی ندارد، زیرا ترکها به راحتی میتوانند به خانه تاجیکها حمله کنند و آن را غارت کنند.
هوش مصنوعی: چرا آن معشوق شوخ به خاطر کشتن من ناراحت شده است؟ اگر مرگ و نالههای من جسارت به حساب نمیآید، چرا این همه مشکل به وجود آمده؟
هوش مصنوعی: اگر در دیدگاه انسان جایی برای یک تصویر نباشد، عاقل هرگز در میانه طوفان ساخت و ساز نمیکند.
هوش مصنوعی: فدای جانم شدم تا به وصال تو برسم، که این کار نهتنها ضرر ندارد، بلکه تنها سودی در آن وجود دارد.
هوش مصنوعی: مراقب باش که به کسی توجه نکن، زیرا صورت و دل ما به سوی تو میآید تا پیام و پیغامی برساند.
هوش مصنوعی: تو ای افسر، دل کسی به خاطر زیبایی و جذابیت تو به آتش افتاده است و به تعجب مینگرد که چرا کافور، این ماده خنککننده، نمیتواند حرارت و اشتیاق دل را کاهش دهد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عید دوم آمده روی چو نگارت
قربان شده زان عید چو من بنده هزارت
مه را چه ولایت که کشد لشکر انجم
چون تافته شد طره خورشید سوارت
آن روز ز پرگار بشد دایره ما
[...]
آن ترک سیه چشم که دل برد به غارت
نبود به اسیران نظرش جز به حقارت
رازی ست میانش که اشارت نتوان کرد
سری ست دهانش که نیاید به عبارت
حاجت نبود تیر از آن چشم که ما را
[...]
ای خاک درت سرمهٔ ارباب بصارت
در تأدیت مدح تو خم، پشت عبارت
گرد قدم زائرت، از غایت رفعت
بر فرق فریدون ننشیند ز حقارت
در روضهٔ تو خیل ملایک، ز مهابت
[...]
حاجی پی شهرت رود از بهر زیارت
گردیده زیارت همه اسباب تجارت
تاجر شده فاجر عوض سود و خسارت
رفته به ثریا ز ثری سقف عمارت
شان علمارفته و هر کس به جسارت
[...]
می خواست (ملک) خود برساند به وزارت
با زور سفارت
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.