غنیمت دار دور گل که بر باد است بنیادش
همین میگویدت بلبل، نهای واقف ز فریادش
چو سرو از همت عالی، به دست آور گلاندامی
وگر دستت دهد جامی، چو نرگس گیر بر یادش
بهشت آسا شده بستان، شراب از حور می بستان
که باشد قامت طوبی، غلام سرو آزادش
چرا چون غنچه از امساک باید بست دل در زر
که بهر برگ یکروزه، سر و زر رفت بر بادش
مبین در کوه سنگیندل، که روید لاله بر چشمه
که چشمه اشک شیرین است، و لاله خون فرهادش
نمیدانم چرا بلبل، سحرگه در خروش آمد
مگر گل بر زبان باد، پیغامی فرستادش
چو بلبل از گل روی تو رنگی نیست ناصر را
اگر باد آورد بوئی، هزاران جان فدا بادش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی و تأثر از گل و بلبل پرداخته است. شاعر به ما میگوید که باید از زیباییهای دنیا لذت ببریم و به یاد داشته باشیم که همه چیز زودگذر است. همی، بلبل در فریادش از ناپایداری و از دست رفتن فرصتها میگوید. شاعر استفاده از گل را به همت و تلاش انسان نسبت میدهد و پیشنهاد میکند که به یاد زیباییها و عشقها زندگی کنیم. او همچنین تاکید میکند که احساسات و زیباییها نباید در دلهای سنگین پنهان بمانند و باید به آنها پرداخته شود. در نهایت، ناصر در این شعر متوجه میشود که اگرچه جذابیت گل و بوی آن موقتی است، اما ارزش آن در جان فشانی و عشق نهفته است.
هوش مصنوعی: از این فرصت استفاده کن و دور گل را غنیمت بشمار، چون بنیاد آن در حال از بین رفتن است. بلبل هم همین را به تو میگوید، اما تو از درد و فریاد او بیخبری.
هوش مصنوعی: اگر به بلند همتی مانند سرو، زیبایی و آراستگی به دست آوردی، اگر فرصتی در دستت باشد، به یاد او مانند نرگس در پی او باش.
هوش مصنوعی: باغ شبیه بهشتی شده است، شراب را از حوریان بگیر و بدان که قامت زیبای طوبی، غلام سرو بلند قامت است.
هوش مصنوعی: چرا باید دل را مانند غنچه در برابر ثروت محتاط کنیم، وقتی که برای یک روز زندگی، تمام سر و سرمایهمان به هدر میرود؟
هوش مصنوعی: در کوه بلند و دلتنگ، لالهای میروید کنار چشمهای که اشکش شیرین است و لالهای که یادآور خون فرهاد است.
هوش مصنوعی: نمیدانم چرا بلبل در صبح زود سر و صدایش بلند شد، شاید گل پیامی برای او داشت که باد به او رسانده بود.
هوش مصنوعی: بلبل از زیبایی گل تو صحبت میکند و ناصر، اگر بادی عطری را به همراه بیاورد، حاضر است جانهای بسیاری را برای آن فدای آن عطر کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نیاید گر چه هرگز از فرامش گشتگان یادش
غلام آن سر زلفم که در هم می کند بادش
به مکتب دانشی ناموخت جز آزار مسکینان
که داند تا کدامین سنگدل بوده ست استادش
اگر چه پاس دلها نازنین من نمی دارد
[...]
در این گلشن چه سازد بلبل از زاری و فریادش
چو سوی عاشقان میلی ندارد سرو آزادش
خوش است این باغ رنگین، لیک نتوان دل در او بستن
که بوی آشنایی نیست در نسرین و شمشادش
چنین کان غمزه را تعلیم شوخی میدهد چشمت
[...]
چنان رفتم من بیاعتبار از خاطر شادش
که گر میبیندم صد ره، نمیآید زمن یادش
خوش آن ساعت که رحمش باز دارد چون ز آزارم
کند بیاعتدالیهای خویی، گرم بیدادش
بنای شهر بند عافیت کردم، ندانستم
[...]
بحمدالله که جان دادم بدان تلخی ز بیدادش
که از من، تا قیامت، لذت آن می دهد یادش
به راهش مشت خاکی از وجودم مانده و شادم
که نتواند ز بس گرمی به نزدیک آمدن بادش
دم مردن ز بیم آن دهد کامم که بعد از من
[...]
چه سازد صنعت مشاطه با حسن خدادادش ؟
ز طوق قمریان خلخال دارد سرو آزادش
نمی دانم ز خونریز کدامین صید می آید
که می پیچد به خود چون زلف جوهر تیغ فولادش
زبس از زلف او در شانه کردن مشک می ریزد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.