ز عشق بنده چه خواهد بدان جمال فزود
که از قدیم تو بودی و این شکسته نبود
جدا ز روی تو من روی و ره نمیدانم
ولی چو روی نمودی تو جمله روی نمود
شبی خیال تو آمد قبای من دزدید
سحر نسیم تو آمد کلاه من بربود
بر آستان تو رفتم حدیث خود گفتم
پس از کرشمهٔ بسیار خدمت فرمود
تو را قبای که داد و تو را کلاه که دید
چنین مگوی که چون گفتهٔ تو کس نشنود
از این تملق شیرین چنان ز دست شدم
که سر فدای تو باشد، کله چه باشد و خود
به کشتگان تو خود را همی در اندازم
تو دست خویش نخواهی به خون من آلود
جمال روی تو را حسن و ناز افزون باد
زیان ندارد اگر عاشقی ز غم فرسود
اگر به باد رود در هوای تو ناصر
تو را اگر چه ندارد زیان ندارد سود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد. شاعر از محبت و جذابیت معشوق سخن میگوید و بیان میکند که جدایی از او برایش غیرممکن است. او توصیف میکند که حتی در خواب، خیال معشوقش را میبیند و تمام وجودش در خدمت اوست. با وجود همه مرارتها و دردهایی که عشق به او میدهد، از عشق و جمال معشوق لذت میبرد و آن را ارزشمند میداند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که حتی اگر عشق او را به زحمت و رنج بیندازد، همچنان از این عشق و زیبایی سود میبرد.
هوش مصنوعی: از عشق بنده چه میخواهد که به زیباییاش افزوده شود، در حالی که تو از قدیم زیبای او بودهای و این زیبایی تازه نیست.
هوش مصنوعی: من بدون چهرهات نه راهی میشناسم و نه مقصدی دارم، اما وقتی تو را میبینم، همه چیز برایم روشن میشود.
هوش مصنوعی: یک شب تصوّرت به من سر زد و لباس من را برد، و صبح نسیم تو کلاهم را از من گرفت.
هوش مصنوعی: به درگاه تو رفتم و داستان خود را بازگو کردم، بعد از ناز و کرشمههای فراوان، به من احترام گذاشتی و با محبت برخورد کردی.
هوش مصنوعی: برحسب ظواهر و لباسهایی که بر تن داری، نباید بگویی که هیچکس سخن تو را نمیشنود.
هوش مصنوعی: به خاطر این تمجید و تعریف شیرین، به قدری تحت تأثیر قرار گرفتم که جانم فدای تو باشد؛ پس دیگر چه اهمیتی دارد که جانم چه ارزشی دارد.
هوش مصنوعی: من به کشتگان تو مینگرم و خودم را در این وضعیت غوطهور میکنم، اما تو هرگز نمیخواهی دستانت به خون من آلوده شود.
هوش مصنوعی: به نظرم زیبایی چهرهات هر روز بیشتر شود و اگر عاشق از غم دل زخم بردارد، ضرری ندارد.
هوش مصنوعی: اگر عشق و یاد تو را باد ببرد، نگران نباش؛ چون ناصر (عاشق) تو هنوز هیچ زیانی نمیبیند و در واقع از این بابت بهرهای هم نمیبرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اگر چه عذر بسی بود روزگار نبود
چنان که بود به ناچار خویشتن بخشود
خدای را بستودم، که کردگار من است
زبانم از غزل و مدح بندگانش نسود
همه به تنبل و بند است بازگشتن او
[...]
همی روی و من از رفتن تو ناخشنود
نگر به روی منا تا مرا کنی پدرود
مرو که گر بروی باز جان من برود
من از تو ناخشنود و خدای ناخشنود
مرا ز رفتن تو وز نهیب فرقت تو
[...]
از اهل ملک در این خیمهٔ کبود که بود
که ملک ازو نربود این بلند چرخ کبود؟
هر آنکه بر طلب مال، عمر مایه گرفت
چو روزگار بر آمد نه مایه ماند و نه سود
چو عمر سوده شد و، مایه عمر بود تو را
[...]
خزان ببرد ز بستان هر آن نگار که بود
هوا خشن شد و کهسار خشک و آب کبود
نگارهای نو آئین ز گلستان بسترد
پرندهای بهاری ز بوستان بربود
ز کله های بهاری نه بوی ماند و نه رنگ
[...]
ز بار نامه دولت بزرگی آمد سود
بدین بشارت فرخنده شاد باید بود
نمونه ای ز جلالت به دهر پیدا شد
ستاره ای ز سعادت به خلق روی نمود
به باغ دولت و اقبال شاخ شادی رست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.