گنجور

 
سیدای نسفی

ز رویش خانه ام لبریز بود از ماهتاب امشب

به گرد کلبه ام چون هاله می گشت آفتاب امشب

عرق از روی شرم آلود او می ریخت چون شبنم

دماغ بزم روشن بود از بوی گلاب امشب

به دست خاطر خود داشتم دامان دل جمعی

پریشان بود از زلف حواسم پیچ و تاب امشب

نمک در دیده ام می ریخت لبهای سخنگویش

چو مژگان می پرید از چشم من رگهای خواب امشب

چو شمع از سوز دل می سوختم بنیاد هستی را

کرم فرمود و زد بر آتش سوزانم آب امشب

به چشم هوش می کردم تماشا یار نو خط را

نظر پوشیده می دیدم خط روی کتاب امشب

به گرد قامتش چون سیدا گردیده می گفتم

چراغ بزم را پروانه شد مرغ کباب امشب

 
 
پرسش‌های پرتکرار
صائب

مگر از خانه بیرون آمد آن گل بی حجاب امشب؟

که بوی یاسمن دارد فروغ ماهتاب امشب

ز نور مه، نظر چون مهر تابان خیره می گردد

مگر یک جانب افتاده است از رویش نقاب امشب؟

کدامین آتشین جولان به سیر ماهتاب آمد؟

[...]

سیدای نسفی

پی صید افگنی بیرون شد از بزم شراب امشب

ز شاخ شعله در پرواز شد مرغ کباب امشب

من و معشوق در یک پیرهن بودیم از مستی

گریان کتان را بخیه می زد ماهتاب امشب

ز خواب خویش تا صبح قیامت برنمی خیزم

[...]

جویای تبریزی

مگر آئینه عکس تو شد جام شراب امشب

که در صهبا رگ تلخی است موج ماهتاب امشب

پرد پر در پر خاکستر پروانه پروانه رنگ گل

برآید شمع روشن گر ز فانوس نقاب امشب

ز کوی می فروشان باز سرمستانه می آید

[...]

نورس دماوندی

به رغم چرخ و اختر چیده‌ام بزم شراب امشب

سهیلی باده ساغر ماه و ساقی آفتاب امشب

ز رویش بس که می‌جوشد به خون گل می

به جای اشک شمع بزم می‌ریزد گلاب امشب

ز موج نور آن رخسار اشک شادی از چشمم

[...]

صامت بروجردی

چرا بیرون نیامد ماه از پشت حجاب امشب

ندارد عزم رفتن سوی خرگه آفتاب امشب

زمین ز آسمان افتاده‌ اندر اضطراب امشب

رسد از کربلا بر گوش صوت بوتراب امشب

همانا می‌رود در کوفه زینب بی‌نقاب امشب

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از صامت بروجردی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه