گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

دلم امروز خوی یار دارد

هوای روی چون گلنار دارد

که طاووس آن طرف پر می‌فشاند

که بلبل آن طرف تکرار دارد

صدای نای آن جا نکته گوید

نوای چنگ بس اسرار دارد

بگه برخیز فردا سوی او رو

که او عاشق چو من بسیار دارد

چو بگشاید رخان تو دل نگهدار

که بس آتش در آن رخسار دارد

ولیکن عقل کو آن لحظه دل را

که دل‌ها را لبش خمار دارد

ز ما کاری مجو چون داده‌ای می

که می مر مرد را بی‌کار دارد

دلم افتان و خیزان دوش آمد

که می مستی او اظهار دارد

دویدم پیش و گفتم باده خوردی

نمی‌ترسی که عقل انکار دارد

چو بو کردم دهانش را بدیدم

که بوی آن پری دیدار دارد

خداوندی شمس الدین تبریز

که بوی خالق جبار دارد

ز بو تا بوی فرقی بس عظیمست

و او بی‌حد و بی‌مقدار دارد

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
منبع اولیه: ویکی‌درج
برای ویرایش و بهبود متن با نام کاربری خود وارد شوید

معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده استmusic_note

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.