گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

بر چرخ سحرگاه یکی ماه عیان شد

از چرخ فرود آمد و در ما نگران شد

چون باز که برباید مرغی به گه صید

بربود مرا آن مه و بر چرخ دوان شد

در خود چو نظر کردم خود را بندیدم

زیرا که در آن مه تنم از لطف چو جان شد

در جان چو سفر کردم جز ماه ندیدم

تا سر تجلی ازل جمله بیان شد

نه چرخ فلک جمله در آن ماه فروشد

کشتی وجودم همه در بحر نهان شد

آن بحر بزد موج و خرد باز برآمد

و آوازه درافکند چنین گشت و چنان شد

آن بحر کفی کرد و به هر پاره از آن کف

نقشی ز فلان آمد و جسمی ز فلان شد

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت

در حال گدازید و در آن بحر روان شد

بی دولت مخدومی شمس الحق تبریز

نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد

 
حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

صبا در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۱۱:۳۳ نوشته:

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت
در حال گذارید و در آن بحر روان شد
ممنون میشم اگه کسی بتونه مفهوم این بیت رو توضیح بده.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رسته در ‫۷ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۳، ساعت ۲۱:۵۵ نوشته:

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت // در حال گدازید و در آن بحر روان شد
این صور صحیح بیت است در چاپ اصلی ( طبع انتقادی فروزانف- جلد دوم صفحهٔ 65). از روی نسخه بدل (چت که یکی از نسخه‌های مورد مقابلهٔ فروزانفر بوده است ) صورت دیگری ازحاشیه به دست می‌آید به این صورت:
هر پاره کف جسم کز آن بحر گهر یافت // در حال گدازید و در آن بحر روان شد
این دو صورت از بیت است مطابق نسخهٔ فروازنفر.
ولی چاپ امیرکبیر را که از روی نسخهٔ فروزانفر گرفته شده است، تا آن جا که من دیده‌ام (‌چاپ چهاردهم!) همان است که مورد استفدهٔ گنجور است( که از روی ری‌را وآن هم از روی درج است) که غلط فاحش چاپی دارد!.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
مهدی در ‫۵ سال و ۱۱ ماه قبل، شنبه ۹ آبان ۱۳۹۴، ساعت ۰۱:۳۵ نوشته:

باسلام میخواستم نظر خودم را در باره سوال صبا خانم از بیت عنوان شده بگم. با توجه به اینکه هر چیزی در این عالم جزئی از دریای حقیقت است و این حقیقت در این شعر به بحر تشبیه شده است هر چیزی یک روز مانند موجی در این دریا بوجود می آید ( مانند هرکدام از ما انسانها و یا هر موجود دیگری) و روزی دیگر همانند کف موج و یا برفی که آب میشود دوباره در دریای هستی محو میشود و گداخته شدن هم معنی همین ذوب شدن و برگشت به اصل را میدهد.البته به نظر من این بحر میتواند وجود هر کدام از ما انسانها نیز باشد وهمه تغییر و تحولات درونی ما نیز میتوانند همان کفها باشند،حتی این جسم ما هم همینطور یک روز در این دریا محو میشود .

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
سودابه صالحی در ‫۴ سال قبل، جمعه ۲۸ مهر ۱۳۹۶، ساعت ۰۳:۳۰ نوشته:

بیت یکی مانده به آخر را لطفاً اصلاح کنید و به جای (گذارید) (گدازید) بنویسید:
هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت
در حال گدازید و در آن بحر روان شد
.
شعر با صدای پیرایه یغمایی:
پیوند به وبگاه بیرونی

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
یکی (ودیگر هیچ) در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷، ساعت ۱۵:۲۱ نوشته:

هر پاره کف جسم کز آن بحر نشان یافت
در حال گذارید و در آن بحر روان شد
تجسم کل یعنی کلیت این جهان حبابی بر روی دریای بیکرانگی است
پاره کف جسم یعنی موجودات داخل این جهان مجازی
که موجودیت خود را از آن بحر بیکرانگی گرفته اند
درحال گذارید یعنی در دنیایی که در آن حباب در جریان بود زندگی خود را طی نمود و دوباره در دریای بیکرانگی غوطه ور گشت.
بی دولت مخدومی شمس الحق تبریز
نی ماه توان دیدن و نی بحر توان شد
شمس الحق تبریز صورت نور ذات خداوندی بود که بی واسطه نمایان گشته بود و تا در حلقه بندگی او نباشی و عنایت او شامل حال تو نگردد نه قادر به دیدن صورت بی صورت او خواهی بود و نه به هستی واقعی خواهی رسید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
نگار در ‫۲ سال و ۵ ماه قبل، شنبه ۲۴ فروردین ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۲۳ نوشته:

بیان زیبایی از گم شدن در حق.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.