گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

قصد سرم داری خنجر به مشت

خوشتر از این نیز توانیم کشت

برگ گل از لطف تو نرمی بیافت

بر مثل خار چرایی درشت

تیغ زدی بر سرم ای آفتاب

تا شدم از تیغ تو من گرم پشت

تیغ حجابست رها کن حجاب

بر رخ من گرم بزن یک دو مشت

وصف طلاق زن همسایه کرد

گفت به خاری زن خود هشت هشت

گفت چرا هشت جوابش بداد

در عوض زشت بدان قحبه رشت

بهر طلاقست امل کو چو مار

حبس حطامست و کند خشت خشت

آتش در مال زن و در حطام

تا برهی ز آتش وز زاردشت

بس کن و کم گوی سخن کم نویس

بس بودت دفتر جان سر نوشت

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۴۸ نوشته:

حطام یعنی مال اندک و از سوتام فارسی است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

امین کیخا در ‫۸ سال و ۵ ماه قبل، یک شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۲، ساعت ۱۴:۵۰ نوشته:

سوتام یعنی اندک و شعری فرحی دارد
انچه کردست و انچه خواهد کرد
سختم اندک نماید و سوتام

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

رسته در ‫۲ سال و ۱ ماه قبل، سه شنبه ۱۲ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۰۶:۰۷ نوشته:

وصف طلاق زن همسایه کرد // گفت به خاری زن خود: هُشت، هُشت!
گفت چرا هُشت؟ جوابش بداد: // در عوض زشت بدان قحبه: رُشت ...
آیا کسی داستان این بیت های 5 و 6 و 7 ( سه بیت) را می داند و ربط آن را به 4 بیت اول غزل را می‌تواند بیان کند؟

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

بابک چندم در ‫۲ سال قبل، یک شنبه ۱۷ شهریور ۱۳۹۸، ساعت ۱۴:۰۰ نوشته:

@ رسته،
اگر که "خار" باشد و نه خوار، به معنای تیغ که پیشتر آورده و یا مهره گردن، آنزمان هُشت هُشت هم می باید برابر هُشت و مُشت ( جنگ و دعوا) باشد...
می گوید که جنگ و دعوا را تیغ (یا از گردن) بزن... در مصراع بعد می پرسد چرا هُشت؟ که اگر هُشت برابر جنگ و جدال باشد؟؟؟ آنزمان این جنگ و جدل را فساد بزرگ می خواند...
باری،
به گمان من اینگونه خوانش، شعر را ثقیل و سنگین و نامطبوع می سازد...
و می باید که "خوار" باشد نه خار:
وصفِ طلاق، زنِ همسایه کرد
گفت به خواری، زنِ خود هُشت هُشت
گفت چرا هُشت؟، جوابش بداد در عوض
زشت بُد آن قحبه رُشت
بَهرِ طلاقست اَمَل، کو چو مار
حبس حطامَست و کُنَد خُشت خُشت
البته این بیت (5) را می شود اینگونه نیز خواند:
وصفِ طلاقِ زن، همسایه کرد
گفت به خواری، زَن خود: هُشت هُشت
که یا زن دارد وصف طلاق می کند و شوی پاسخش می دهد، و یا بالعکس...
هُشت هُشت در اینجا: ساکت! خاموش!
رُشت: مخففِ درشت
قَحبَه (د)رُشت: فساد بزرگ -> منظور طلاق است
خُشت خُشت: خِشت خِشت -> خِش خِش، خِس خِس کردن
"امل" را برابر آرزو آورده اند، حال آنکه اولی در شعر عرفانی بار منفی دارد، ولی آرزو بار منفی نداشته که بار مثبت دارد...
اگر که آنرا برابر (desire) -> طلب کردن، تمنا داشتن بگیریم کارمان سر و سامان می گیرد...
در یُگا (yoga) نیز آورده اند که آنرا می باید رام کرد چرا که سرکش است... و در مکاتب بودایی نیز یکی از هشت دام یا بند است...
امید که گره گشا باشد

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.