گنجور

غزل شمارهٔ ۵۱۴

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

قصد سرم داری خنجر به مشت

خوشتر از این نیز توانیم کشت

برگ گل از لطف تو نرمی بیافت

بر مثل خار چرایی درشت

تیغ زدی بر سرم ای آفتاب

تا شدم از تیغ تو من گرم پشت

تیغ حجابست رها کن حجاب

بر رخ من گرم بزن یک دو مشت

وصف طلاق زن همسایه کرد

گفت به خاری زن خود هشت هشت

گفت چرا هشت جوابش بداد

در عوض زشت بدان قحبه رشت

بهر طلاقست امل کو چو مار

حبس حطامست و کند خشت خشت

آتش در مال زن و در حطام

تا برهی ز آتش وز زاردشت

بس کن و کم گوی سخن کم نویس

بس بودت دفتر جان سر نوشت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

حطام یعنی مال اندک و از سوتام فارسی است

👆☹

امین کیخا نوشته:

سوتام یعنی اندک و شعری فرحی دارد
انچه کردست و انچه خواهد کرد
سختم اندک نماید و سوتام

👆☹

رسته نوشته:

وصف طلاق زن همسایه کرد // گفت به خاری زن خود: هُشت، هُشت!
گفت چرا هُشت؟ جوابش بداد: // در عوض زشت بدان قحبه: رُشت …
آیا کسی داستان این بیت های ۵ و ۶ و ۷ ( سه بیت) را می داند و ربط آن را به ۴ بیت اول غزل را می‌تواند بیان کند؟

👆☹

بابک چندم نوشته:

@ رسته،
اگر که “خار” باشد و نه خوار، به معناى تیغ که پیشتر آورده و یا مهره گردن، آنزمان هُشت هُشت هم مى باید برابر هُشت و مُشت ( جنگ و دعوا) باشد…
مى گوید که جنگ و دعوا را تیغ (یا از گردن) بزن… در مصراع بعد مى پرسد چرا هُشت؟ که اگر هُشت برابر جنگ و جدال باشد؟؟؟ آنزمان این جنگ و جدل را فساد بزرگ مى خواند…
بارى،
به گمان من اینگونه خوانش، شعر را ثقیل و سنگین و نامطبوع مى سازد…
و مى باید که “خوار” باشد نه خار:
وصفِ طلاق، زنِ همسایه کرد
گفت به خوارى، زنِ خود هُشت هُشت
گفت چرا هُشت؟، جوابش بداد در عوض
زشت بُد آن قحبه رُشت
بَهرِ طلاقست اَمَل، کو چو مار
حبس حطامَست و کُنَد خُشت خُشت
البته این بیت (٥) را مى شود اینگونه نیز خواند:
وصفِ طلاقِ زن، همسایه کرد
گفت به خوارى، زَن خود: هُشت هُشت
که یا زن دارد وصف طلاق مى کند و شوى پاسخش مى دهد، و یا بالعکس…
هُشت هُشت در اینجا: ساکت! خاموش!
رُشت: مخففِ درشت
قَحبَه (د)رُشت: فساد بزرگ -> منظور طلاق است
خُشت خُشت: خِشت خِشت -> خِش خِش، خِس خِس کردن
“امل” را برابر آرزو آورده اند، حال آنکه اولى در شعر عرفانى بار منفى دارد، ولى آرزو بار منفى نداشته که بار مثبت دارد…
اگر که آنرا برابر (desire) -> طلب کردن، تمنا داشتن بگیریم کارمان سر و سامان مى گیرد…
در یُگا (yoga) نیز آورده اند که آنرا مى باید رام کرد چرا که سرکش است… و در مکاتب بودایى نیز یکى از هشت دام یا بند است…
امید که گره گشا باشد

👆☹

در فهرست‌گذاری نسخه‌های خطی اشعار گنجور مشارکت کنید