گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

با لب او چه خوش بود گفت و شنید و ماجرا

خاصه که در گشاید و گوید خواجه اندرآ

با لب خشک گوید او قصه چشمه خضر

بر قد مرد می‌برد درزی عشق او قبا

مست شوند چشم‌ها از سکرات چشم او

رقص کنان درخت‌ها پیش لطافت صبا

بلبل با درخت گل گوید چیست در دلت

این دم در میان بنه نیست کسی تویی و ما

گوید تا تو با تویی هیچ مدار این طمع

جهد نمای تا بری رخت توی از این سرا

چشمه سوزن هوس تنگ بود یقین بدان

ره ندهد به ریسمان چونک ببیندش دوتا

بنگر آفتاب را تا به گلو در آتشی

تا که ز روی او شود روی زمین پر از ضیا

چونک کلیم حق بشد سوی درخت آتشین

گفت من آب کوثرم کفش برون کن و بیا

هیچ مترس ز آتشم زانک من آبم و خوشم

جانب دولت آمدی صدر تراست مرحبا

جوهریی و لعل کان جان مکان و لامکان

نادره زمانه‌ای خلق کجا و تو کجا

بارگه عطا شود از کف عشق هر کفی

کارگه وفا شود از تو جهان بی‌وفا

ز اول روز آمدی ساغر خسروی به کف

جانب بزم می‌کشی جان مرا که الصلا

دل چه شود چو دست دل گیرد دست دلبری

مس چه شود چو بشنود بانگ و صلای کیمیا

آمد دلبری عجب نیزه به دست چون عرب

گفتم هست خدمتی گفت تعال عندنا

جست دلم که من دوم گفت خرد که من روم

کرد اشارت از کرم گفت بلی کلا کما

خوان چو رسید از آسمان دست بشوی و هم دهان

تا که نیاید از کفت بوی پیاز و گندنا

کان نمک رسید هین گر تو ملیح و عاشقی

کاس ستان و کاسه ده شور گزین نه شوربا

بسته کنم من این دو لب تا که چراغ روز و شب

هم به زبانه زبان گوید قصه با شما

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

امین کیخا در ‫۸ سال و ۶ ماه قبل، سه شنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۲، ساعت ۰۱:۲۶ نوشته:

از لغت زمان ، زمان انداختن در کارنامه ارد شیر بابکان به معنی تفال زدن است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
رضا در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، چهار شنبه ۲۲ دی ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۰۲ نوشته:

کرد اشارت از کرم گفت بلی کلا کما
یعنی هر دو بیایید.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.