ایا ملتقی العیش کم تبعدی
و یا فرقة الحب کم تعتدی
لیالی الفراق فکم ذاالجوی!
ربی الوصل! ما حان ان تهتدی!
و نشرب من عذب لقیاکم
و من حلو رؤیاکم نعتدی
فذاک الوصال، بما نشتری
و قلبالمعنی بما نفتدی
لباسا منالطیف کی نکتسی
رداء منالقرب کی نرتدی
فحب الذی نرتجی دیننا
به اختتام به نبتدی
ایا بعد مولای ، ما تقرب؟
ایا جمرةالقلب، ما تبردی؟
ایا خفق قلبی اما تسکن؟
و یا دمعة العین ما ترکدی؟
ایا حزن قلبی اما تنجلی؟
ایا جفنتی قط ما ترقدی؟
نعم نور خدیه شمسالضحی
نعم مثل حسناه ما یوجد
نعم نار شوقی یکفی الوری
ایا واقد النار لا توقد
فکم تبکی یا عین من صدهم؟
اما تخش یا عین ان ترمد
فان ترمدی کیف یوم اللقا
تری سیدا مفخرالسودد
یقول دع ارمد فیوم اللقا
اکحل من حسنه الاثمد
لأقسمت حقا لمن لم یلد
تفرد بالمجد لم یولد
ابحت الفؤاد لبلواکم
و ان کان حردا علی اردد
ایا سیدا شمس دینالعلا
فدیت لتبریزی المسعد


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دلتنگی و عشق اشاره میکند و از فراق معشوق و آرزوی وصال سخن میگوید. او از درد جدایی و شبهای ناامیدی مینالد و از خدا میخواهد که او را به وصال معشوق هدایت کند. شاعر حسرت و شوق را در دل دارد و خواستههایش را در قالب عشق بیان میکند. در نهایت، او با اشاره به نور و زیبایی معشوق، از عمق عشق و فداکاریاش برای رسیدن به معشوق میگوید و به حالتی شگرف از عشق و امید اشاره دارد.
هوش مصنوعی: ای زندگی، چقدر دوری تو! و ای جدایی عشق، چقدر طولانی میشود!
هوش مصنوعی: شبهای جدایی چه قدر دردناک است! ای پروردگار وصال! چه زمانی میخواهی مرا به راهی که به وصال میرسد هدایت کنی؟
هوش مصنوعی: ما از دیدار شما و از خوابهای شیرینتان مینوشیم و به این خوشیها دلخوش میشویم.
هوش مصنوعی: پس آن وصال (نزدیکی به معشوق) به چیزی است که آن را میخریم و قلب حقیقت را به چیزی که از دست میدهیم.
هوش مصنوعی: من از چه لباسی از لطافت نعمتها آراسته شوم، و از چه لباس نزدیک شدن به معشوق پوشیده شوم؟
هوش مصنوعی: محبت و عشقی که به امید آن به دین خود رجوع میکنیم، باید آغازگر ما باشد و به امید آن به همه چیز پایان دهیم.
هوش مصنوعی: آیا بعد از مولا (خدا) نزدیکی و قربی وجود دارد؟ آیا آتش دل (عشق و غم) خاموش نمیشود؟
هوش مصنوعی: آیا قلب تو در حال تقلا و عدم آرامش است یا اینکه اشک چشمانت هیچگاه آرام نمیگیرد؟
هوش مصنوعی: آیا دل من از حزن خالی است اما روشن نمیشود؟ آیا اشک چشمانت هرگز نمیخوابد؟
هوش مصنوعی: بهراستی، نور خدا مانند خورشید صبحگاهی است و زیباییاش همانند هیچ چیز دیگری در عالم وجود ندارد.
هوش مصنوعی: شوق و desire برای عشق کافی است و نیازی به شعله و آتش وجود ندارد. این آتش برای مردم، همان شوق به محبوب است و شعلهای که به آن نیاز است، از درون دل میآید، نه از آتش بیرونی.
هوش مصنوعی: چقدر تو ای چشم، از دوری محبوب میگویی! اما چرا میگریی، در حالی که آن محبوب در آتش عشقت نمیسوزد؟
هوش مصنوعی: اگر تو کور شوی، چگونه در روز ملاقات کسی که سرور و افتخار بندگان است را خواهی دید؟
هوش مصنوعی: او میگوید در آن روز دیدار، از تیرگی و نقصان چشم خود دست بکش و به خوبیهایش نگاه کن که بالاتر از جنسی است که به رنگ سیاه و کدر است.
هوش مصنوعی: اگر برای کسی که به تنهایی به بزرگی و افتخار رسیده قسم میخوردم، بیتردید برای کسی بود که فرزندی نداشته و در این زمینه منحصر به فرد است.
هوش مصنوعی: دل خود را به خاطر شما نذر کردم، حتی اگر این کار موجب رنجش او شود.
هوش مصنوعی: ای آقای شمسالدین تبریزی، جانم به فدای تو، که برای من مایهٔ آسایش و خوشحالی هستی.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
پراگَنده دَر دستِ هَر موبَدی
از او بَهرهای نزدِ هَر بِخرَدی
اگر پیشتر زین، من ایدر بدی
برویش مگر این بلا نامدی
ببین و بدان کز کجا آمدی
کجا رفت باید چو ز ایدر شدی
هم اندر سرای تو دادم ردی
سزد گر من او را کنم جان فدی
که ایمن کنی مرز هند از بدی
چو خورشید سازی ره ایزدی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.