یا ساقیةالمدام هاتی
وامحوا بمدامة صفاتی
من عین مدامة رحیق
لا تمزجها منالفرات
اشبع طربا و رو عیشا
لا تخش ملامةالوشاة
لا تسکر جاهلا لئیما
واسکر نفرا من الکفاة
قم فاسب بوجنتیک عقلی
قم فاقن بمقلتیک ذاتی
بشری بولوج روح قدس
ینجی نظری منالکفاة
لاخوف ولا فنا لذات
لا ینعشه منالممات
لا امن و لا امان حتی
اقطع طمعی مننجات
تبریز نحقتنی و الا
فاحسب بدنی منالموات



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به زیبایی از ساقی میخواهد تا جامی از شراب به او بدهد و ویژگیهای خاصی را از او بخواهد. او به لذتهای زودگذر زندگی اشاره کرده و از ترس سرزنش دیگران پرهیز میکند. با اشتیاق به زندگی و شادی، او از دیگران دعوت میکند که برای نوشیدن و غرق شدن در شور و شوق از قید و بندها رها شوند. شاعر در نهایت به رابطه نزدیکی با ذات خود و روح قدس اشاره میکند و تأکید میکند که ترس و فنا وجود ندارد و در پی نجات از موانع است. همچنین اشارهای به شهر تبریز دارد که تأثیر عمیقی بر او گذاشته است.
هوش مصنوعی: ای ساقی شراب، بیا و جامی از شراب بینظیر بیاور و با آن ویژگیهای من را پاک کن.
هوش مصنوعی: من همان شراب خالصی هستم که از آب فرات مخلوط نمیشود.
هوش مصنوعی: به خوشی و شادی زندگی کن و از لذتها بهرهمند شو، نگران سرزنش سخنچینان نباش.
هوش مصنوعی: نابخردی را مست نکن و او را غافل و بیخبر نگهدار، اما انسانی از اهل عقل و فهم را مست کن.
هوش مصنوعی: بلند شو و با گونههایت زندگی را در آغوش بگیر، همچنین با چشمانت ذات خود را بشناس و به حقیقت توجّه کن.
هوش مصنوعی: انسانی که به روح قدس (جبرئیل) متصل است، از نظر علمی و فکری از دیگران برتر است.
هوش مصنوعی: نه ترسی وجود دارد و نه از بین رفتنی در لذتها، زیرا این لذتها از مرگ زنده نمیشوند.
هوش مصنوعی: هیچ احساس امنیت و آرامشی وجود ندارد تا وقتی که امیدواریم به نجات و رهایی برسیم.
هوش مصنوعی: اگر تبریز (شهری در ایران) نصیب من نشود، باید بدنی که در حال مرگ است را به حساب آورم و از آن استفاده کنم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
سلطان سریر کایناتی
شاهنشه کشور حیاتی
داریم ز عشق تو براتی
وز قند لطیف تو نباتی
ما را ز دهانِ تو نباتی
یعنی که به بوسه ای براتی
شکرانه ی روزگارِ خود را
از گوشه ی لب بده زکاتی
شیرینتر و نغزتر نباشد
[...]
زان لعل لبم بده زکاتی
تا در تن ما کنی حیاتی
چون شکّر آن لبم ندادی
ای جان و جهان کم از زکاتی
از دوست جز این قدر نخواهم
[...]
درمصر رخت مرا نباتی
فرمای بآن لبان براتی
چشمت کشدم اگر بغمزه
وز بوسه دهد لبت حیاتی
هم زینت کعبه به بطحا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.