گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای که مستک شدی و می‌گویی

تو غریبی و یا از این کویی

مست و بی‌خویش می‌روی چپ و راست

بی چپ و راست را همی‌جویی

نی چپست و نه راست در جانست

آن که جان خسته از پی اویی

ز آن شکر روی اگر بگردانی

اگر نباتی بدانک بدخویی

ور تو دیوی و رو بدو آری

الله الله چه خوب مه رویی

دلم از جا رود چو گویم او

می‌برد جان و دل زهی اویی

هین ز خوهای او یکی بشنو

گاه شیری کند گه آهویی

در ره او نماند پای مرا

زانوم را نماند زانویی

جز به چوگان او مغلطان سر

گر به میدان او یکی گویی

هین خمش کن در این حدیث بازمپیچ

آسمان وار اگر یکی تویی

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بی نشان در ‫۱۱ ماه قبل، چهار شنبه ۷ آبان ۱۳۹۹، ساعت ۱۲:۲۸ نوشته:

1: گر نباتی بدانک بدخویی....
2: هین خمش کن در این حدیث مپیچ

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.