گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۵۹

 
مولوی
مولوی » دیوان شمس » غزلیات
 

زندگانی مجلس سامی

باد در سروری و خودکامی

نام تو زنده باد کز نامت

یافتند اصفیا نکونامی

می‌رسانم سلام و خدمت‌ها

که رهی را ولی انعامی

چه دهم شرح اشتیاق که خود

ماهیم من تو بحر اکرامی

ماهی تشنه چون بود بی‌آب

ای که جان را تو دانه و دامی

سبب این تحیت آن بودست

که تو کار مرا سرانجامی

حاصل خدمت از شکرریزت

دارد اومید شربت آشامی

ز آن کرم‌ها که کرده‌ای با خلق

خاص آسوده است و هم عامی

بکشش در حمایتت کامروز

تویی اهل زمانه را حامی

تا که در ظل تو بیارامد

که تو جان را پناه و آرامی

که شوم من غریق منت تو

کابتدا کردی و در اتمامی

باد جاوید بر مسلمانان

سایه‌ات کآفتاب اسلامی

این سو ار کار و خدمتی باشد

تا که خدمت نمای و رامی



🖰 با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

🖐 شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | 🔍 شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

🎜 معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

📷 پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، 📖 راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

بی نشان نوشته:

جسارتا این کمترین هرچه تلاش کرد این مصراع به سمت و سوی معنای صحیحی تصحیح بشه راهی به دهی نبرد از اعزه ی فرهیختگان تقاضامندم راهنمایی بفرمایند :
تا که خدمت نمای و رامی

👆☹

ناباور ɹɐʌɐqɐu نوشته:

گرامی بی نشان
گویا چنین باشد
تا که خدمت نمایی و رامی

👆☹

بی نشان نوشته:

بزرگوار ناباور عزیز محبت میفرمایید معنای ماحصل از تصحیح درستی که فرمودید رو هم محبت کنید ؟! برداشت شما از معنای ماحصل بیت چیست ؟!
این سو ار کار و خدمتی باشد
تا که خدمت نمایی و رامی

👆☹

کتابخانهٔ گنجور