روزی که مرا ز من ستانی
ضایع مکن از من آنچ دانی
تا با تو چو خاص نور گردم
آن نور لطیف جاودانی
تا چند کنم ز مرگ فریاد
با همچو تو آب زندگانی
گر مرگم از او است مرگ من باد
آن مرگ به از دم جوانی
از خرمن خویش ده زکاتم
زان خرمن گوهر نهانی
منویس بر این و آن براتم
بگذار طریق امتحانی
خاموش ولی به دست تو چیست
باران آمد تو ناودانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ارتباط عمیق و معنوی خود با خداوند اشاره میکند و از او میخواهد که در روز رهایی از خود، او را ضایع نکند و از او چیزی نگیرند که اهمیت زیادی دارد. او خواستهاش این است که در کنار خداوند به نور جاودانی دست یابد و به زندگی ابدی برسد. شاعر همچنین از نگرانی و فریادهایش درباره مرگ سخن میگوید و بیان میکند که اگر مرگ هم از خدا باشد، برتر از زندگی دنیوی است. او به نذری که از کمالات خود میدهد اشاره دارد و در نهایت به برکتهایی که از بارش باران میآید، تأکید میکند و نشان میدهد که در سکوت هم میتوان به عشق و رحمت خداوند دست یافت.
هوش مصنوعی: روزى که مرا از خودم میگیری، آنچه از من میدانی را ضایع نکن.
هوش مصنوعی: میخواهم با تو آنقدر نزدیک شوم که مانند نوری خاص و لطیف در کنار تو باشم، نور پاک و بیپایانی که هیچ وقت کم نمیشود.
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر باید به خاطر مرگ ناله کنم با وجود تو که مانند آب زندگیبخش هستی؟
هوش مصنوعی: اگر مرگ من به دست او باشد، پس مرگ من همان مرگ است که بهتر از لحظهی جوانیام است.
هوش مصنوعی: از میان دستاوردهایم، بخشی را به شکرانه میبخشم، زیرا از آنچه دارم، نکات ارزشمندی نهفته است.
هوش مصنوعی: به من بگو که بر اساس این نوشته، برای دیگران یک گواهی صادر کنم تا از طریق یک آزمایش یا امتحان به سنجش من بپردازند.
هوش مصنوعی: بیصدا و ساکت هستم، اما در دستان تو چه چیزی نهفته است؛ باران آمده و تو مانند ناودانی هستی که آن را جمعآوری میکند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
آن جنگی مرد شایگانی
معروف شده به پاسبانی
در گردنش از عقیق تعویذ
بر سرش کلاه ارغوانی
بر روی نکوش چشم رنگین
[...]
ای چشم و چراغ آن جهانی
وی شاهد و شمع آسمانی
خط نو نبشته گرد عارض
منشور جمال جاودانی
بی دیده ز لطف تو بخواند
[...]
عشقست نشان بی نشانی
از خود چو برون شوی بدانی
ای غایت عیش این جهانی
ای اصل نشاط و شادمانی
گر روح بود لطیف روحی
ور جان باشد عزیز جانی
گفتی که چگونهای تو بیما
[...]
تا بشنیدم که ناتوانی
دلتنگ شدم چنانکه دانی
گفتم شخصی بدان لطیفی
افسوس بود به ناتوانی
افتاد ز هاتفی به گوشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.