گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

امروز در این شهر نفیر است و فغانی

از جادوی چشم یکی شعبده خوانی

در شهر به هر گوشه یکی حلقه به گوشی است

از عشق چنین حلقه ربا چرب زبانی

بی‌زخم نیابی تو در این شهر یکی دل

از تیر نظرهای چنین سخته کمانی

ای شهر چه شهری تو که هر روز تو عید است

ای شهر مکان تو شد از لطف زمانی

چه جای مکان است و چه سودای زمان است

ای هر دو شده از دم تو نادره لانی

شهری است که او تختگه عشق خدایی است

بغداد نهان است وز او دل همدانی

امروز در این مصر از این یوسف خوبی

بی‌زجر و سیاست شده هر گرگ شبانی

صد پیر دو صدساله از این یوسف خوش دم

مانند زلیخا شده در عشق جوانی

او حاکم دل‌ها و روان‌هاست در این شهر

ماننده تقدیر خدا حکم روانی

صد نور یقین سجده کن روی چو ماهش

کی سوی مهش راه بزد ابر گمانی

صد چون من و تو محو چنان بی‌من و مایی

چون ظلمت شب محو رخ ماه جهانی

جز حضرت او نیست فقیرانه حضوری

جز سایه خورشید رخش نیست امانی

از حیله او یک دو سخن دارم بشنو

چون زهره ندارم که بگویم که فلانی

گر نام نگوییم و نشان نیز نگوییم

زین باده شکافیده شود شیشه جانی

هین دست ملرزان و فروکش قدح عشق

پازهر چو داری نکند زهر زیانی

هر چیز که خواهی تو ز عطار بیابی

دکان محیط است و جز این نیست دکانی

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

همایون در ‫۲ سال و ۱۱ ماه قبل، جمعه ۱۸ آبان ۱۳۹۷، ساعت ۰۳:۲۲ نوشته:

غزلی است به ظاهر در مدح عطار و اگر اینگونه باشد ناگزیر نتیجه می‌‌توان گرفت که پیش از ملاقات شمس گفته شده است
و نشان می‌‌دهد که تا چه حد تحت تاثیر عطار بوده است و ظاهرا همه کس پیرامون او نیز اینگونه بوده ا‌ند
هم چنین نشان می‌‌دهد که احترام و تعریف و سرسپردگی پیر و مراد از رسوم دیرینه ایرانیان است که از آیین مهر بجای مانده است

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 
آرمین در ‫۶ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ فروردین ۱۴۰۰، ساعت ۱۴:۳۸ نوشته:

از پایان شعر حضرت مولانا می توان به وضوح برداشت کرد که ابیات در ستایش جایگاه مقام حضرت عطار است.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.