گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

ای دوش ز دست ما رهیده

امشب نرهی به جان و دیده

در پنجه ماست دامن تو

ای دست در آستین کشیده

حیلت بگذار و آب و روغن

ماییم هریسه رسیده

چشم من و چشم تو حریفند

ای چشم ز چشم تو چریده

ای داده مرا شراب گلگون

گل از رخ زرد من دمیده

زلف چو رسن چو برفشاندی

از عشق چو چنبرم خمیده

رفتی و ز چشم من بریدی

خون آید لاشک از بریده

بر گرد خیال تو دوانیم

ای بر سر ما غمت دویده

بر روزن تو چرا نپرد

مرغی ز قفس به جان رهیده

خامش کردم که جمله عیبیم

ای با همه عیبمان خریده

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.