ماییم قدیم عشق باره
باقی دگران همه نظاره
نظارگیان ملول گشتند
ماند این دم گرم شعله خواره
چون چرخ حریف آفتابیم
پنهان نشویم چون ستاره
انگشت نما و شهره گشتیم
چون اشتر بر سر مناره
از ما بنماند جز خیالی
و آن نیز برفت پاره پاره
مردان طریق چاره جستند
با هستی خود نبود چاره
در آتش عشق صف کشیدند
چون آهن و مس و سنگ خاره
مردانه تمام غرق گشتند
اندر دریای بیکناره


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به عشق و عارفان پرداخته است. او به این موضوع اشاره میکند که عشق اصلی و اصیل همیشه در حال شعلهوری است و دیگران تنها ناظر آن هستند. عارفان که در جستجوی حقیقت هستند، همچون ستارهها در آسمان پنهان نمیشوند بلکه بهوضوح نمایان میگردند. مولانا بیان میکند که عشق، آتشزاست و مردان واقعی برای دستیابی به حقیقت، راهی جز غرق شدن در این آتش ندارند و در این دریای بیکران، به شجاعت تمام میکوشند. در نهایت اشاره میشود که حتی اگر از آنها چیزی نماند، باز هم آنچه از عشق و حقیقت بجای میماند، سرشار از معنا و ارزش است.
هوش مصنوعی: ما هنوز عاشق و پرشور هستیم، اما دیگران فقط تماشاچی هستند و از راه دور ما را مینگرند.
هوش مصنوعی: نظارهکنندگان (که احتمالاً به دیگران اشاره دارد) خسته و دلزده شدهاند، اما این لحظهٔ پرحرارت و پرشور عشق باقی مانده است که شبیه شعلهای است که همچنان میسوزد.
هوش مصنوعی: ما مثل آفتاب در گردش زمان با دیگران در رقابت هستیم و هرگز مانند ستاره مخفی نخواهیم ماند.
هوش مصنوعی: ما به قدری مشهور و قابل توجه شدهایم که مانند شتری که بر رأس مناره ایستاده است، همهجا دیده میشویم.
هوش مصنوعی: از ما تنها تصوری باقی نمانده است و آن هم به صورت تکهتکه و بیفایده از بین رفته است.
هوش مصنوعی: مردان عرفانی که در راه رسیدن به حقیقت هستند، تلاش کردند تا راه حلی برای مشکلات خود بیابند، اما با وجود وجود خود، نتوانستند به راهحل مناسبی برسند.
هوش مصنوعی: مردان راه عشق با تمام وجود خود به سوی عشق رفتهاند و همچون آهن و مس و سنگ در آتش عشق قرار گرفتهاند و در برابر این آتش استقامت نشان میدهند.
هوش مصنوعی: مردانگی و شجاعت نشان دادند و به طور کامل در دریای بیپایان و گسترده عشق غرق شدند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
هان ای کل تا زدم مزن لاف
ای تو بره ریش . . . غراره
در سبلت و ریش خویش بنگر
هست از در عبرت و نظاره
جولاهه کار مانده گوئی
[...]
با این غم و درد بیکناره
داروی فرامشیست چاره
چون کشته شدم هزار باره
بر من به چه میکشی کناره
از کشتن کشتهای چه خیزد
کشته که کشد هزار باره
حاجت نبود به تیغ کشتن
[...]
آمد مه و لشکر ستاره
خورشید گریخت یک سواره
آن مه که ز روز و شب برون است
کو چشم که تا کند نظاره
چشمی که مناره را نبیند
[...]
در جلوهٔ من کند نظاره
وز سینه براورد حراره
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.