گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو

گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو

گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید

من دوستدار خواجه‌ام آخر نیم عدو

گفتند خواجه عاشق آن باغبان شده‌ست

او را به باغ‌ها جو یا بر کنار جو

مستان و عاشقان بر دلدار خود روند

هر کس که گشت عاشق رو دست از او بشو

ماهی که آب دید نپاید به خاکدان

عاشق کجا بماند در دور رنگ و بو

برف فسرده کو رخ آن آفتاب دید

خورشید پاک خوردش اگر هست تو به تو

خاصه کسی که عاشق سلطان ما بود

سلطان بی‌نظیر وفادار قندخو

آن کیمیای بی‌حد و بی‌عد و بی‌قیاس

بر هر مسی که برزد زر شد به ارجعوا

در خواب شو ز عالم وز شش جهت گریز

تا چند گول گردی و آواره سو به سو

ناچار می برندت باری به اختیار

تا پیش شاه باشدت اعزاز و آبرو

گر ز آنک در میانه نبودی سرخری

اسرار کشف کردی عیسیت مو به مو

بستم ره دهان و گشادم ره نهان

رستم به یک قنینه ز سودای گفت و گو

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

ابراهیم شریفی در ‫۵ سال و ۷ ماه قبل، چهار شنبه ۱۹ اسفند ۱۳۹۴، ساعت ۰۰:۲۲ نوشته:

ترکیب دکتر سروش و سه تار و این غزل باید شنید که شنیدنی ست.

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

هانیه سلیمی در ‫۴ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۰۱ نوشته:

در خوانش دکتر عبدالکریم سروش از این غزل، بیت یکی مانده به آخر" گر زانکه در میانه نبودی..." قرائت نمی شود

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

روفیا در ‫۴ سال و ۲ ماه قبل، سه شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ساعت ۱۵:۳۹ نوشته:

چه حالت روایی مسحور کننده ای دارد!!
رفتم به کوی خواجه و گفتم که خواجه کو
گفتند خواجه عاشق و مست است و کو به کو
گفتم فریضه دارم آخر نشان دهید
من دوستدار خواجه‌ام آخر نیم عدو
گفتند خواجه عاشق آن باغبان شده‌ست
الی آخر...
به این می گویند narration یا داستانسرایی
دلت می خواهد دستت را بگذاری زیر چانه ات و با انگارشی ( تخیلی ) که تا ناکجا آباد پرواز می کند بقیه داستان را بشنوی...

replyپاسخگویی به این حاشیه flagگزارش حاشیهٔ نامناسب linkرونوشت نشانی حاشیه

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.