گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

همه خوردند و برفتند و بماندم من و تو

چو مرا یافته‌ای صحبت هر خام مجو

همه سرسبزی جان تو ز اقبال دل است

هله چون سبزه و چون بید مرو زین لب جو

پر شود خانه دل ماه رخان زیبا

گرهی همچو زلیخا گرهی یوسف رو

حلقه حلقه بر او رقص کنان دست زنان

سوی او خنبد هر یک که منم بنده تو

هر ضمیری که در او آن شه تشریف دهد

هر سوی باغ بود هر طرفی مجلس و طو

چند هنگامه نهی هر طرفی بهر طمع

تو پراکنده شدی جمع نشد نیم تسو

هله ای عشق که من چاکر و شاگرد توام

که بسی خوب و لطیف است تو را صورت و خو

گر می مجلسی و آب حیات همه‌ای

همه دل گشته و فارغ شده از فرج و گلو

هله ای دل که ز من دیده تو تیزتر است

عجب آن کیست چو شمس و چو قمر بر سر کو

آنک در زلزله او است دو صد چون مه و چرخ

و آنک که در سلسله او است دو صد سلسله مو

هفت بحر ار بفزایند و به هفتاد رسند

بود او را به گه عبره به زیر زانو

او مگر صورت عشق است و نماند به بشر

خسروان بر در او گشته ایاز و قتلو

فلک و مهر و ستاره لمع از وی دزدند

یوسف و پیرهنش برده از او صورت و بو

همه شیران بده در حمله او چون سگ لنگ

همه ترکان شده زیبایی او را هندو

لب ببند و صفت لعل لب او کم کن

همه هیچند به پیش لب او هیچ مگو

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

music_note معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.