گنجور

 
جلال الدین محمد مولوی
 

گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

که مرا دیدن تو بهتر از ایشان تو مرو

آفتاب و فلک اندر کنف سایه توست

گر رود این فلک و اختر تابان تو مرو

ای که درد سخنت صافتر از طبع لطیف

گر رود صفوت این طبع سخندان تو مرو

اهل ایمان همه در خوف دم خاتمتند

خوفم از رفتن توست ای شه ایمان تو مرو

تو مرو گر بروی جان مرا با خود بر

ور مرا می‌نبری با خود از این خوان تو مرو

با تو هر جزو جهان باغچه و بستان است

در خزان گر برود رونق بستان تو مرو

هجر خویشم منما هجر تو بس سنگ دل است

ای شده لعل ز تو سنگ بدخشان تو مرو

کی بود ذره که گوید تو مرو ای خورشید

کی بود بنده که گوید به تو سلطان تو مرو

لیک تو آب حیاتی همه خلقان ماهی

از کمال کرم و رحمت و احسان تو مرو

هست طومار دل من به درازی ابد

برنوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو

گر نترسم ز ملال تو بخوانم صد بیت

که ز صد بهتر وز هجده هزاران تو مرو

 

mouse با دو بار کلیک روی واژه‌ها یا انتخاب متن و کلیک روی آنها می‌توانید آنها را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.

format_list_numbered_rtl حذف شماره‌ها | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | search شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | linkرونوشت نشانی | content_copyرونوشت متن | share

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سالار عقیلی » یار مست » تو مرو / تصنیف

گلهای جاویدان » شمارهٔ ۸۵ » (شور) (۲۹:۴۷ - ۳۲:۳۲) نوازندگان: خالدی، مهدی (‎ویولن) خواننده آواز: عبدالعلی وزیری سراینده شعر آواز: مولوی (غزل) مطلع شعر آواز: گر رود دیده و عقل و خرد و جان تو مرو

music_note معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است ...

photo_camera پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی، support راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 شما حاشیه بگذارید ...

نازبانو در ‫۸ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۳ بهمن ۱۳۹۱، ساعت ۱۵:۴۹ نوشته:

واااااااااای مولانا چکار کرده !!!!!!!!!!

 

نادر در ‫۷ سال و ۳ ماه قبل، پنج شنبه ۲۶ تیر ۱۳۹۳، ساعت ۱۴:۲۹ نوشته:

این غزل بینهایت زیبا را "خداوندگار" در وصف و خطاب به مرادش شمس الدین تبریزی سرود که مبادا بار دیگر او را تنها گذاشته و از قونیه عزم سفر کند.

 

هادی در ‫۶ سال و ۱۰ ماه قبل، سه شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۳، ساعت ۲۳:۴۰ نوشته:

بی ارتباط نیست:
از کنار من افسرده تنها تو مرو
دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو
اشک اگر می چکد از دیده تو در دیده بمان
موج اگر می رود ای گوهر دریا تو مرو
ای نسیم از بر این شمع مکش دامن ناز
قصه ها مانده من سوخته را با تو مرو
ای قرار دل طوفانی بی ساحل من
بهر آرامش این خاطر شیدا تو مرو
سایه ی بخت منی از سر من پای مکش
به تو شاد است دل خسته خدا را تو مرو
ای بهشت نگهت مایه ی الهام سرشک
از کنار من افسرده ی تنها تو مرو

 

علیرضا مداح در ‫۶ سال و ۵ ماه قبل، دو شنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۱۷:۲۸ نوشته:

با احترام به نظرات دوستان دیگر ... بنظر من این شعر رو فقط در مورد خالق هستی سروده و ربطی به شمس تبریزی نداره
در بیت آخر هم هجده هزار عالم رو اشاره میکند
مولانا قوانین هستی را نقض نمیکند
یعنی قانون
الحمد ا... رب العالمین

 

سعیـــد در ‫۵ سال و ۸ ماه قبل، جمعه ۱۶ بهمن ۱۳۹۴، ساعت ۱۳:۱۳ نوشته:

بیت یکی به آخری درستش اینه:
هست طومار دل من به درازای ابد

 

مهدی در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، دو شنبه ۹ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۳:۲۱ نوشته:

اولا آقای مولوی معرفتی به امام عصرنداشته که در فراقش غزل بگه چون اصول عقاید ایشان معلومه بر همگان که اندک تتبعی دارند
دوما شعر را باید در بستر زمان و فرد شاعر سنجید اگر این شعر نسبت به خدا سروده شده باشه باید همه اشعار این سبکی مولوی نسبت به خدا باشه که بعیده و قراین خلاف این رو نشون میده
احتمالا همون نظر بزرگواری که گفتن برای شمسه به واقع نزدیکتره

 

حمید حیدر در ‫۵ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۱۱ فروردین ۱۳۹۵، ساعت ۱۵:۱۵ نوشته:

مضمون این شعر ایمان هستش،و درباره ترس از فقدان ایمان هستش

 

فریدون در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، یک شنبه ۱۰ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۱۷:۳۱ نوشته:

کی بود بنده که گوید به سلطان تو مرو

 

روفیا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۲۷ نوشته:

فریدون گرامی
درود بر شما
آن طور که شما فرمودید اشکال وزنی پیدا می کند.
همانگونه که در گنجور عزیز آمده است درست است.

 

روفیا در ‫۵ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۵، ساعت ۰۰:۳۶ نوشته:

هست طومار دل من به درازی ابد
برنوشته ز سرش تا سوی پایان تو مرو
مرا به یاد داستانی انداخت که در آن مردی هراس عمیقی از خرس داشت،
روزی از خواب بیدار می شود و ناگهان در می یابد که خرس شده است، وحشت بیش از اندازه او را تصور کنید در حالی که نمی تواند از دست خود و خرس به جایی بگریزد!
این بیت مولانا نیز بی درنگ این داستان را به یادم آورد،
تو گویی او نیز بدانکه در دل او مسکن گزیده است التماس می کند تو مرو...
اگر تو بروی آن خرس می آید و من نمی خواهم با آن خرس تنها باشم!

 

محمد در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۰۱:۵۰ نوشته:

بیت یکی مانده به پایان تصویر سازی فوق العاده دارد

 

سپهر در ‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، جمعه ۱۹ آذر ۱۳۹۵، ساعت ۱۹:۳۲ نوشته:

به قول خود مولانا: شمس من و خدای من...
بنابراین شاید بشه گفت برای مولانا شمس و خدا از هم جدا نیستند و شمس هم جلوه ای است از تجلیهای خداوند...
اما نکته ی دیگه اینکه در نقد نو هر خواننده ای میتونه از متن برداشت و فهم خاص خودش رو داشته باشه( و این به نوعی خودش ی آفرینش دوباره هم هست و کمک میکنه به زنده ماندن متن های باز) که البته باید با نشانه های متن بخونه...
بنابراین همه ی این برداشتهای مختلف دوستان میتونه درست باشه...

 

سعید در ‫۴ سال و ۶ ماه قبل، شنبه ۱۲ فروردین ۱۳۹۶، ساعت ۱۳:۱۶ نوشته:

عالی عالی عالی ازاین بهترنمیتونه کسی باکلامش روح آدمی روبه پروازدربیاره.واقعالقب خداوندگارعشق فقط برازنده مولاناس

 

HS در ‫۳ سال قبل، پنج شنبه ۵ مهر ۱۳۹۷، ساعت ۱۸:۴۸ نوشته:

در سخنرانی شبی با مولانا و یکی از بهترین سخنرانی های دکتر سروش این شعر به زیبایی خوانده وتجلیل می شود.

 

عباس قادری در ‫۲ سال و ۹ ماه قبل، یک شنبه ۲ دی ۱۳۹۷، ساعت ۰۱:۳۴ نوشته:

این مولانا چه موجودی بوده؟

 

علی در ‫۲ سال و ۳ ماه قبل، شنبه ۱ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۴ نوشته:

بالاخره کی بود صحیحه یا که بود؟

 

کسرا در ‫۲ سال و ۲ ماه قبل، دو شنبه ۱۷ تیر ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۲۲ نوشته:

ای که دُر سخنت صافتر از طبع لطیف

 

م در ‫۱ سال و ۶ ماه قبل، چهار شنبه ۲۱ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۳:۱۰ نوشته:

نوشتن این شعر در فراق امام زمانه... کی به کیه منم میگم در مدح مقام معظم رهبریه!!! ...

 

رامین عباسی در ‫۱ سال و ۱ ماه قبل، شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹، ساعت ۱۰:۰۰ نوشته:

درود . وقتی بیت شعری از یک دیوان و منظومه ساسنور و حذف میشه کل منظومه ویران میشه مثلا اشعار مولانای جان خیلی سانسور و حذف شده اند حالا با چه اعتباری بقیه اشعار موجود در گنجور را به دیده شک و تردید نگاه نکرد مثلا یک بیت از ابیاتی که سانسور شده است به شرح زیر می باشد :
نعره های و هوی من از در بلخ تا در رم
اصل کجا خطا کند شمس من و خدای من
لطفا نکنید اینکارو

 

راد در ‫۸ ماه قبل، یک شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۹، ساعت ۲۳:۳۵ نوشته:

اصلا غیر خداوند کسی نیس
ما اصلا نیستیم هر چه هست اوست
هرچه که از درک خدواند در عقل هر کسی که بیاد بدونید خیلی بالاتر از اونه
مولوی و امثال شمس اومدن که بگن اصلا مایی وجود نداره هر چه هست وجود و تجلی حضرت حق و است و تمام.

 

برای حاشیه‌گذاری باید در گنجور ثبت نام کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.